جستجو در   
امکانات

زمینه های یکتاپرستی در شبه جزیره عربستان در دوره پیش از اسلام/ ملاحظاتی درباره نسطوریان (مسیحیان سوری شرقی)
پدیدآورنده : هوشنگی، لیلا
بازدید : 500
تاریخ درج : 1386/2/3
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: تاریخ :: مسیحیان :: زمینه های یکتاپرستی در شبه جزیره عربستان در دوره پیش از اسلام/ ملاحظاتی درباره نسطوریان (مسیحیان سوری شرقی)

زمینه های یکتاپرستی در شبه جزیره عربستان در دوره پیش از اسلام/ ملاحظاتی درباره نسطوریان (مسیحیان سوری شرقی)


چکیده

اهمیت و ضرورت شناخت تاریخ جوامع یکتاپرستی که در شش سدة نخست میلادی در شبه جزیرة عربستان حضور داشته اند و نقشی که این شناخت در شاخه های مختلف مطالعات اسلامی دارد بی نیاز از توضیح است. همچنین، آگاهی از اصول اعتقادی و آموزه های دینی جوامع یهودی و مسیحی می تواند راهگشای پژوهشگران در فهم عمیق ترگزارش های قرآنی و نیز مطالعات قرآنی و جریانهای فکری اخیر مرتبط با این حوزه در خارج از جهان اسلام باشد. نگارنده در این نوشتار بر آن است تا تصویری کلی از سابقة حضور مسیحیان در شبه جزیرة عربستان، پراکندگی آنها و مراکز اصلی و مهم ایشان ارائه دهد. در این میان، نظر به حضور گسترده تر نسطوریان و فعالیتهای فرهنگی و تبشیری آنان، به بیان تاریخچة مختصری از پیشینة کلیسای نسطوری، مرکز عمدة فرهنگی و کلیسای آنان در حیره پرداخته می شود. درک مبانی اعتقادات یکتاپرستانة مسیحیان بدون آگاهی از آموزه های اساسی مسیحیت، تثلیث و تجسد و مسیح شناسی، امکان پذیر نیست. به ویژه آنکه به سبب مباحث مسیح شناختی بود که مسیحیت سریانی کلاً از بدنة اصلی کلیسا جدا شد. گزارش اجمالی این مباحث از منظر تاریخ کلیسا می تواند در مطالعات مقایسه ای کاربرد یابد.

کلیدواژه ها : یکتاپرستی، شبه جزیرة عربستان، نسطوریان، مسیحیان سوری شرقی، مسیح شناسی.

__________________________________

* تاریخ وصول: 7/6/83 ؛ تاریخ تصویب نهایی: 21/7/83 . نگارنده، مقالة حاضر را به مرحوم دکتر محمود رامیار تقدیم می کند که نخستین بار نامشان را بر صفحة نخست کتابهایی که خانواده شان به کتابخانة دانشکدة الهیات دانشگاه تهران اهداء کرده بودند دیده ام.

مقدمه

دربارة حضور جوامع یهودی و مسیحی و دیگر گروههای اعتقادی یکتاپرست، از جمله حنفا[1]، در شبه جزیرة عربستان مطالعات و تحقیقات بسیاری انجام گرفته است. محدوده زمانی حضور این جوامع، مکانهای استقرار و حوادث و وقایع جریان ساز در تاریخ آنها نیز مورد بحث و فحص فراوان بوده و هست. در این میان، دربارة تاریخچة حضور مسیحیان می توان در آثار مربوط به تاریخ عرب به طور عام و در آثار مرتبط با نحوة تعامل مسیحیان با عربها به طور خاص و نیز در کتابهای تاریخ مسیحیت در خاور نزدیک اطلاعات فراوانی سراغ گرفت.

اما در دو سه دهة اخیر، در زمینة مطالعات اسلامی، با توجه به منابع و مآخذ سریانی محققان غربی کوشیده اند تا با ارائة دیدگاههای متفاوت با مطالعات و تحقیقات قبلی درباره مسائل گوناگون جامعة اسلامی در صدر اسلام، به نقد آنها بپردازند[2]. عمدة این منابع متعلق است به مسیحیت سریانی که در شبه جزیرة عربستان و بین النهرین و سوریه حضور داشته اند. از این رو، آگاهی از این حوزه، هم در مطالعات ادیان و مذاهب و هم در مطالعات قرآنی می تواند راهگشای دانش پژوهان باشد.

دربارة چگونگی حضور جوامع مسیحی و گستردگی آنها بیشتر محدوده زمانی سده های پنجم تا اوائل قرن هفتم مورد نظر است و حضور چشمگیر مسیحیان سوری

__________________________________

[1]. برای آگاهی از وجه اشتقاق و کاربرد این واژه و گزارش قرآنی و کاربرد آن در احادیث و تفاسیر، و تعیین مصادیق، نک: جواد علی، 6/449 510.

[2]. از میان این آثار، کتاب زیر بسیار جنجال برانگیز بوده است:

Michael Cook & P.Crone, Hagarism, New york, 1981;

همچنین در مطالعات قرآنی، می توان به آثار جان وانزبروJohn Wansbrough و شاگردانش از جمله آندرو ریپین Andrew Rippin اشاره کرد (برای آگاهی از کتاب اصلی وانزبرو به نام “مطالعات قرآنی” نک: ویلیام گراهام “ملاحظاتی بر کتاب مطالعات قرآنی”، ترجمه مرتضی کریمی نیا، آینه پژوهش، سال یازدهم، ش 5، آذر دی 1379، شماره پیاپی 65، ص46 53.

شرقی مشهور به نسطوریان نیز در همین سده ها بوده است. البته در این نوشتار پیشینة حضور این جوامع در پیش از سدة پنجم نیز از نظر دور نمانده است. مکان استقرار جماعتهای مسیحی سوری، اغلب در شمال شبه جزیرة عربستان[1] بوده است.

سابقة حضور اعتقادات یکتاپرستانه در شبه جزیره عربستان به زمان ورود و استقرار یهودیان[2] باز می گردد. بدیهی است مدتها پیش از ظهور اسلام، جماعتهای گوناگون یهودی در این سرزمین استقرار پیدا کرده بودند. احتمالاً آنها از اوائل قرن ششم پیش از میلاد یعنی پس از تعبید بابلی در سال 538 به فرمان بختنصر در عربستان سکنی گزیده اند و مسلماً شروع سکونت آنها پس از قرن دوم میلادی نبوده است. زیرا پس از خرابی هیکل دوم و مهاجرت و پراکندگی یهودیان در مناطق مختلف، شواهد دال بر حضور آنها در شبه جزیره اندک نیست. به ویژه در جنوب عربستان، یمن، یهودیان مدتی قدرت را در دست داشته اند (توری، 8 – 9؛ شیخو، ص 18؛ ادنگ، 1؛ نیز نک: سطور بعد).

اما دربارة سابقة حضور مسیحیان، از سه سدة نخست میلادی، شواهد باستانشناختی بسیار اندکی باقی مانده و اسناد و مدارک مکتوب در حد قطعات پراکنده به دست رسیده است که اغلب آمیخته به افسانه هاست و تفسیر آنها امری است دشوار.

__________________________________

[1]. شبه جزیرة عربستان منطقه ای است که از غرب به دریای سرخ، از شرق به خلیج فارس و دریای عمان، از جنوب به اقیانوس هند محدود است. اما مرز شمالی آن مورد اختلاف است. در دوره های تاریخی مختلف، بر حسب حکمرانی پادشاهان ایرانی و امپراتوران روم شرقی (بیزانس)، این مرز تغییر می کرده است؛ وسیعترین حد آن تا نواحی حلب و فرات شمالی را در برداشته که در دوره ای حدود اواخر سدة اول یا سدة سوم میلادی ایالت عرب امپراطوری روم شناخته می شده است (تریمینگهام، pp. 71, 243-248). در این مطالعه سرحد شمالی را وسیعترین حالت آن لحاظ کرده ایم.

[2]. حضور یهودیان در مناطق مختلف، از جمله در سرزمین عربستان، از جنبه های گوناگون زمینه ساز نفوذ و گسترش مسیحیت به شمار می آید.

کهنه ترین شاهد حضور مسیحیت در سرزمین عربستان، متعلق است به سدة نخست میلادی و گزارشی که در عهد جدید آمده است. بنا به گزارش پولس، وی پس از گرویدن به مسیحیت، زمانی را برای تأمل و تفکر درباره تجربه اش به دور از دمشق به سر برد. او می گوید (غلاطیان، باب اول: آیه 17): “و به اورشلیم هم نزد آنانی که قبل از من رسول بودند نرفتم، بلکه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت کردم. احتمالاً مراد پولس از “عرب” سرزمین تحت فرمان نبطیان[1] بوده است که از سال 106م. جزء ایالت عربی امپراطوری روم شده بود (گریفیث، 307-308).

از سدة سوم و چهارم میلادی در این حد گزارش در دست است که در سال 225 میلادی در قطر اسقفیه ای در بیت قطرایا (بیت کترای) وجود داشته است. همچنین شواهدی متعلق به قرن چهارم میلادی در مناطق جنوب شرقی عربستان و شهر مهم حیره به دست آمده است (تریمینگهام، 76-77). دربارة حضور جوامع مسیحی از سده های پنجم و ششم گزارشهای بیشتری در دست است که وضعیت آنها را روشن ساخته است (نک: ادامه مقاله).

با کشف کتیبه ها و آثار باستانشناختی بر جای مانده از حکومت های حمیریان، و نیز ترجمة آثار سریانی دربارة حکومت غسّانیان و لخمیان، زمان تقریبی حضور

__________________________________

[1]. مرکز این ایالات بصری / بصطری از مراکز عمده مسیحیت و مطران نشین بوده است، این شهر در مرز جنوبی سوریه واقع بود. مناقشات الهیاتی در قرن سوم، دورة اسقفی بریلیوس (متوفی پس از 244 میلادی)، به حدی بود که اریگنس اسکندرانی (185 251 میلادی) برای رفع آن و نیز برای راهنمایی در مسائل الهیاتی سه بار به این منطقه عزیمت کرده است. گفتنی است اغلب کلیساهای این سرزمین عرب شدیداً وابسته به کلیساهای سریانی زبان بودند که در بین النهرین قرار داشتند و مرکز فرهنگی مهم آنها شهر ادسا (الرها، اورفه)، واقع در شمال غربی بین النهرین (جنوب ترکیه کنونی) بود. نک: برای آگاهی بیشتر از تاریخ شهر ادسا، نک: دائرة المعارف فارسی، ذیل “ادسا”؛ درباره تاریخ این شهر در دوره اسلامی نک: لسترنج، ص 111 112).

مسیحیت در هر یک از این حکومتها تعیین شده است[1]. به این ترتیب، در جنوب عربستان، حکومت حمیریان که قلمرو آن تقریباً مشتمل بر یمن کنونی بود، از اواسط سدة چهارم مسیحیت مجال گسترش یافت. در سال 356م. کنستانتینوس[2] دوم، تئوفیلوس[3] هندی را به یمن فرستاد و در دورة امپراتور آناستاتیوس (حکومت 491 518م.) مسیحیت رواج یافت، به گونه ای که در ظفار و عدن کلیسا تأسیس شد. گفتنی است حضور حبشیان بر یمن در گسترش مسیحیت مؤثر بود. اما در قرن ششم، پس از به قدرت رسیدن ذونواس، پادشاه یهودی، در یمن وضع دگوگون شد و پیروان مذهب یهود بر این سرزمین حاکم شدند. البته به سبب آزار و اذیت مسیحیان نجران، حاکمان حبشه، اکسوم به یمن تاختند و در سال 525 ذونواس شکست خورد. ابرهه در سال 533 یا 534 مستقلاً حکومت یمن را به دست گرفت و مجدداً مسیحیان بر نجران حاکم شدند. ابرهه در صنعا کلیسای جامعی بنا کرد که به دست بت پرستان تخریب شده بود. اما وضع بدین منوال نماند و با درخواست کمک حمیریان از شاهان ساسانی، حاکمان حبشی از یمن بیرون رانده شدند و والیان حمیری با حمایت ساسانیان تا زمان فتوحات اسلامی بر یمن حاکم بودند (برای آگاهی بیشتر نک: حتّی، ص 76 85؛ گیلمن و کلیمکایت[4]، 77-84؛ هویلند، 146-47).

در شمال غربی عربستان، دو حکومت غسّانیان و لخمیان بر آیین مسیح اصرار می ورزیدند و به ترتیب پیرو کلیسای سوری غرب، منوفیزیتها یا یعقوبیان و پیرو

__________________________________

[1]. از جمله مورخان برجسته باید به ن. و. پیگولوسکایا اشاره کرد که با استفاده از منابع و مآخذ سریانی پرتوی نو بر جغرافیای تاریخی شهرهای بین النهرین عربستان افکنده است (برای آگاهی از مآخذ تاریخ اعراب در دوران پیش از اسلام، نک: ن. و. پیگولوسکایا، ص 27 57).

[2]. Constantinus II.

[3]. Theophilus.

[4]. Ian Gillman & Hans – Joachim Klimkeit.

کلیسای سوری شرق، دئوفیزیتها یا نسطوریها بودند. در اواخر قرن پنجم میلادی، امپراتور آناستاتیوس حکومت غسّانیان را به رسمیت شناخت و نخستین امیر این حکومت، حارث که برخوردار از حمایت روم بود به جنگ با حاکم لخمی، منذربن امرؤالقیس پرداخت که از پشتیبانی کامل پادشاهان ساسانی برخوردار بود. در واقع قلمرو تحت حکومت لخمیان منطقه ای حائل میان امپراتوری روم و پادشاهی ایرانی پدید می آورد که ضامن منافع ایران بود. بدین سان، غسّانیان و لخمیان هم از نظر اعتقادات دینی و هم از نظر مسائل سیاسی سخت با هم درگیری داشتند (نک: پیگولوسکایا، ص 420 458؛ هویلند، 150).

گفتنی است گسترش مذهب منوفیزیتی در میان اعراب مرزنشین غسّانی و نیز داخل شبه جزیرة عربستان از سال 543م. بود یعنی زمانی که حارث بن جَبَله رسماً از ملکه تئودورا[1]، از طرفداران مذهب منوفیزیتی، درخواست کرد تا اسقفهایی را برای اعراب بفرستد. این چنین بود که تئودوروس[2]، از جانب اسقف معزول اسکندریه که در دربار تئودورا پناه گرفته بود، برای تبلیغ در بصری برگزیده شد و یعقوب بردعی[3] برای فعالیت به سوریه و آسیای صغیر و مصر فرستاده شد (فرند، 125-126؛ اولیری، ص 134 135).

و اما ملوک لخمی و قلمرو آنها که بیشتر در این بحث مورد نظر است. لخمیان مشتمل بر سه قبیله تنوخ، عباد و اخلاف بودند. شهر حیره مرکز پادشاهی لخمیان از جمله مهمترین مراکز مسیحیت در عربستان به شمار می آید. در میان این اقوام نیز مسیحیت رواج داشت تا این که پادشاه لخمی، نعمان بن منذر، نعمان سوم، در قرن ششم به حمایت جدی از نسطوریان پرداخت. بدین سان حیره، واقع در نزدیکی کوفة

__________________________________

[1]. Theodora.

[2]. Theodoros.

[3]. Jacob Baradus.

امروزی، مرکز و دژ مذهب نسطوری در سرزمین عربستان شد. همانگونه که اشاره شد لخمیان تحت حمایت شاهان ساسانی و زیر نفوذ فرهنگ ایرانی قرار داشتند[1] (برای آگاهی بیشتر نک: پیگولوسکایا، ص 141 163؛ اولیری، ص 290 293).

یکی از علل ازدیاد جمعیت مسیحیان در عربستان، مهاجرت جوامع مسیحی در دوره های کشتار و شکنجة شاهان ایرانی بود. مهمترین کشتارهای دسته جمعی در دوره حکومت شاپور دوم (310 379م.)، یزدگرد دوم (399 420م.) و نیز بهرام پنجم (420 438م.) رخ داد. این مهاجرتها یا از راه خشکی بود که به حیره منتقل می شدند و یا از طریق دریا، که به حضرموت و یمن و نجران رفته و سکنی می گزیدند (برای گزارش تفصیلی از وضعیت جوامع مسیحی در ایران دورة ساسانی نک: کریستینسن، ص 365 383؛ آسموسن، ص 376 388).

به سبب همین مهاجرتها و حضور مهاجران ایرانی بود که ارتباط مسیحیان عربستان با ایران، چه از لحاظ جغرافیایی و سیاسی و چه از لحاظ اعتقادی، نزدیک تر بود تا با روم؛ ریاست معنوی کلیساهای عربستان با کلیسای سلوکیه تیسفون بود. از این رو پس از شورای سال 497م. کلیساهای عربستان نسطوری شدند (وان، ص 59 60).

از جمله حاکمان لخمی که به مسیحیت گرویده اند، عمرو بن منذر مشهور به

__________________________________

[1]. برای آگاهی از تاریخ اجتماعی و فرهنگی سرزمین لخمیان و به ویژه حیره با نظر به مباحث زبانشناختی مراجعه کنید به تک نگاری ارزشمند با مشخصات کتابشناختی زیر: آذرتاش آذرنوش، راههای نفوذ …، دانشگاه تهران، تهران، 1354 (چاپ دوم، 1374). البته باید متذکرشد به رغم نفوذ فرهنگ ایرانی درحیره، همچنان سریانیها نیز در این شهر و منطقه حضور داشته و فعالیت می کرده اند. سیطرة مذهب نسطوری از طریق کلیساهای ایران که خود زیر نفوذ مسیحیت سریانی بود مانع از رشد فرقة رقیب آنها، مذهب یعقوبی در این منطقه شد و گزارشهایی از حضور اسقفهای آنها وجود دارد (نک: پیگولوسکایا، همانجا).

عمرو بن هند (562 574م.) بود، مادر وی هند[1]، دیری بزرگ در منطقه بنا کرد. اما فعالیتهای فراگیر نسطوریان در حیره با حمایت نعمان بن منذر، نعمان سوم، از سال 580 میلادی به بعد بود (جواد علی، 6/627 630؛ شیخو، ص 91 92). جز این، مسیحیت در میان قبایل تغلب، طیّ، قضاعه پیروانی یافته بود. برخی گزارشها حاکی از حضور پراکنده و منفرد مسیحیان در عربستان مرکزی و در میان قبایل ساکن میان مدینه و کوفه می باشد (نک: شیخو، ص 106 124).

در مجموع، می توان نفوذ مسیحیت به شبه جزیرة عربستان را از سه منطقه دانست: سوریه در شمال غربی، بین النهرین در شمال شرقی و حبشه در غرب جزیرة العرب. به نظر محققان مهمترین جریان تأثیرگذار در عربستان از بین النهرین بوده که در آن مسیحیت سریانی غلبه داشته است. همین امر در سه فرقة عمده مسیحی این سرزمین مشهود است، زیرا اغلب سریانی زبان بوده اند[2]. آشنایی مسلمانان با مسیحیان نیز به پیروان این سه فرقه، یعنی ملکائیان، یعقوبیان و نسطوریان محدود بوده است[3]. ملکائیان یا ملکانیان[4] به پیروان کلیسای کاتولیک روم اطلاق می شد. اینان که به نسبت یعقوبیان و نسطوریان از جمعیت و قدرت کمتری در شبه جزیره برخوردار بودند، عمدتاً در مرزهای شمالی عربستان، هم جوار بیزانس، به سر می بردند (بل، 17, 25-26؛ شیخو، ص 86 87).

__________________________________

[1]. هند همسر منذربن امرؤالقیس (منذربن ماء السماء)، منذر سوم، بود که دورة حکومت وی شکوفاترین عصر لخمیان به شمار می آید. ظاهراً منذر سوم نیز به مسیحیت گرایش داشته است.

[2]. نزدیکی زبان سریانی به عربی در گسترش نفوذ مسیحیت سریانی بی تأثیر نبوده است.

[3]. تا سدة اخیر، در گزارشهای مؤلفان مسلمان، مورخ و متکلم و جز اینها مسیحیان را بر سه دسته دانسته اند (برای نمونه شهرستانی، 2/201 208؛ نیز محمد قزوینی، ص 120 130).

[4]. Melkites، ریشة آن از واژه سامی mlk، در عبری melek، در آرامی melak، در سریانی malka و در عربی ملک یعنی شاه و سلطان است. ملکائیه یا ملکانیه به “پیروان شاه” گفته می شد یعنی کسانی که با امپراتور روم هم عقیده اند. در سده های پنجم تا یازدهم میلادی که رسماً کلیسای ارتدوکس یونانی از کلیسای کاتولیک رم جدا شد، این عنوان بر ارتدوکسها دلالت داشت، اما از این پس تعیین دقیق مورد اطلاق آن دشوار است (نک: واین، 106).

با توجه به سابقه و گستردگی حضور جوامع مسیحی و نیز گونه شناسی آن، همچنان میان محققان این حوزه دربارة نفوذ اعتقادی مسیحیان و اقتدار آنها، تعداد کلیساها و نحوه سازماندهی و فعالیت آنها اتفاق نظر وجود ندارد[1]. دربارة فعالیت اسقفها و تعداد آنها اینقدر می دانیم که در قرن پنجم در عربستان شش اسقف بوده اند: اسقف حیره تحت نظارت مطران نسطوری کاشغر، اسقفهای دیگر در بیت رحمان، پرات مسنس (بصره)، بیت قطرایا (بیت کترای) و نجران. بنا بر گزارشها، در شوراهای عمومی اسقفهای عرب شرکت داشته اند، در شورای عمومی نیقیه (325م.) پنج اسقف؛ در شورای اول قسطنطنیه (381م.)، چهار اسقف؛ در شورای اِفِسوس (431م.) تعداد بیشتری بوده اند، اما آنها در تصمیم گیری میان دو شورای مربوط به مناقشة سیریل و نسطوریوس ظاهراً نتوانسته اند موضعی قاطع و صریح اتخاذ کنند[2]؛ در شورای خالکدون (451م.) حدود 20 اسقف شرکت کرده اند. اما از تعداد اسقفهای عرب در شوراهای

__________________________________

[1]. فیلیپ خلیل حتّی، پژوهشگر صاحب نام حوزه تاریخ عرب، درباره نفوذ مسیحیت در عربستان شمالی، با دیدگاه و موضع لوئیس شیخو، ادیب و نویسندة عرب مسیحی (1859 1927 میلادی) مبنی بر تأثیر فراگیر و همه جانبه مسیحیت بر اعراب پیش از اسلام موافق نیست. وی می نویسد (ص 139): “موادی که اب شیخو [در دو کتاب النصرانیه و آدابها و شعراء النصرانیه] فراهم آورده نشان دهندة این نیست که مسیحیت در جایی از عربستان شمالی ریشه دار بوده است، بلکه ما را با بسیاری از شاعران پیش از اسلام که اطلاعی از اعتقادات مسیحی و اصطلاحات آن داشته اند آشنا می کند. و نکته دیگر این که تعداد قابل ملاحظه ای کلمات آرامی به زبان عربی قدیم درآمده است.”

[2]. گفتنی است پس از بالا گرفتن مناقشات بر سر آرام خاص نسطوریوس، بطرک قسطنطنیه (428 431م.)، در افسوس، شهری واقع در دهانة تنگة بسفر، شورایی از نمایندگان کلیساهای مناطق مختلف امپراتوری روم مسئول تصمیم گیری و رفع مناقشه شدند. اما پیش از رسیدن دو دسته از نمایندگان کلیساها، یعنی گروه اسقفهای انطاکیه که از همراهان و دوستان نسطوریوس به شمار می آمدند، و گروه اسقفهای روم، شورای افسوس به ریاست سیریل اسکندرانی، دشمن سرسخت نسطوریوس، تشکیل و نسطوریوس غیاباً محکوم و بدعتکار شناخته شد. اما پس از رسیدن اسقفهای انطاکیه، نسطوریوس مجمع دیگری تشکیل داد و متقابلاً سیریل را محکوم کرد. دستة دوم، اسقفهای رم از شورای سیریل حمایت کردند و نهایتاً همین شورا، شورای عمومی سوم شناخته شد (نک: لوفز، 35-40 ).

عمومی کلیساهای ایران گزارشی در دست نیست. تنها در شورای سال 410م. اسقفی از حیره در سلوکیه و تیسفون شرکت کرده که نمی توان وی را نسطوری دانست زیرا پس از سال 430م. این نسبت قابل اطلاق بوده است (گریفیث، 308؛ واین، 59؛ عطیه، 258). گفتنی است ریاست کلیساهای ایران را کلیسای مرکز پادشاهی ساسانی کلیسای سلوکیه و تیسفون عهده دار بود و مطران این کلیسا نظارت و سامان دهی امور دیگر مطران نشین ها و اسقفیه ها را بر عهده داشت[1]. در جریان شوراهای عمومی، در شورای سال 484م. در سلوکیه و تیسفون، بارصوما[2]، از شخصیتهای تأثیرگذار و صاحب نفوذ کلیسای نسطوری که ریاست مدرسة نصیبین را بر عهده داشت، با جلب نظر مساعد پادشاه ساسانی، پیروز (حکومت 459 484م.) رسماً کلیسای ایران را نسطوری اعلام کرد[3]. (هولمبرگ، ذیل “Nasturrium”؛ باوم و وینکلر، 19-21).

__________________________________

[1]. در نظام سلسله مراتب کلیسایی به ترتیب بطرک patriarch (که در متون اسلامی با بطریق patrician عنوانی برای منصبی نظامی خلط شده است)، مطران metropolitan و اسقف bishop قرار دارد. ادارة مجموعة کلیساهای واقع در قلمرویی مشخص (شبیه به ایالتها و استانهای عرفی) بر عهدة این مقامات بود که به ترتیب بطرک نشین، مطران نشین و اسقفیه خوانده می شوند. هر بطرک نشین مشتمل است بر چند مطران نشین و هر مطران نشین چندین اسقفیه را در بر دارد. جز این، در سلسله مراتب کلیسایی سر اسقف archbishop نیز قرار دارد که رئیس یک ایالت روحانی است (مانند کنتربری). گفتنی است در جریان جدایی کلیساهای ایران و اعلام استقلال آنها، که زیر نظر بطرک نشین انطاکیه بودند، عنوانی جدید وضع شد: کاتولیکوس Chatholicos که در منابع عربی به صورت جاثلیق درآمد. این مقام، حد وسط بطرک و مطران بود و ظاهراً فقط در “کلیسای نسطوری” کاربرد داشته است (نک: واین، 46-50؛ نادیا برگ نیسی، “بطریق”، دانشنامه جهان اسلام؛ عطیه، 77؛ قس؛ اولیری، ص 72 73؛ دائرة المعارف فارسی، ذیل مدخلهای مرتبط).

[2]. Barsuma.

[3]. زمینه های فرهنگی و اعتقادی این اقدام به سبب اخراج اصحاب مدرسة ادسا و انتقال آنها به مدرسة نصیبین در ایران فراهم شده بود. ملاحظات سیاسی ساسانیان که در جنگ و جدال دائم با امپراتوری روم بودند نیز در این امر دخالت داشت. آنان با انتخاب مذهبی برای مسیحیان ساکن در ایران که کاملاً منعزل از مذهب رسمی روم باشد عملاً امکان ارتباط و همکاری مسیحیان ایرانی را با روم قطع می کردند (آسموسن، ص 380 387).

باری، کلیسای حیره و مسیحیان سکنی گزیده در قلمرو حاکمان لخمی نیز از این امر مستثنی نبودند، از این رو حدوداً صد و پنجاه سال پیش از ظهور اسلام، عملاً در این قسمت از شبه جزیرة عربستان اعتقادات مذهب نسطوری حاکمیت داشته است. در مقابل از شورای خالکدون (451م.) به بعد، به صورت رسمی و تشکل یافته پیروان مذهب منوفیزیتی یا یعقوبی در تاریخ کلیسا عرض اندام کردند و از کلیسای اعظم جدا شدند. حضور منوفیزیتها و فعالیتهای تبشیری آنان در شمال جزیرة العرب، چنانکه آمد، عملاً از اواسط سدة ششم آغاز شد حدوداً نیم قرن پس از ظهور و بروز نسطوریان (برای آگاهی از تاریخچة منوفیزیتها نک: اولیری، ص 119 150؛ عطیه، 170-184).

رقابتهای این دو کلیسا در شمال عربستان شدید بود. ظاهراً نفوذ و دامنة فعالیتهای کلیسای نسطوری بیشتر بوده است. همچنانکه در نقاطه دور دست، در مرزهای شرقی ایران تا چین و ماوراء النهر نیز گسترش روزافزون مطران نشینها و اسقفیه ها و کثرت پیروان این مذهب در تاریخ کلیسا پدیده ای کم نظیر به شمار می آید (نک: همو، ص 247 250؛ واین، جایهای متعدد).

در بررسی اعتقادات یکتاپرستانه نسطوریان باید متوجه بود که در مسیحیت جریان مباحث اعتقادی ناظر به توحید دقیقاً با آموزة تثلیث و نحوة تبیین آن ارتباط می یابد یعنی کاملاً متفاوت با دو دین توحیدی دیگر، یهودیت و اسلام. سیر تکوین اعتقادات مسیحی را باید در فرایند شرح و تبیین آموزه های بنیادین تثلیث و تجسد و مباحث مسیح شناختی جستجو کرد که در قالب مصوبات شوراهای عمومی کلیساها و با نظارت و مداخلة متألهان و متولیان کلیسا ارائه می شد. عمدة توجه متفکران مسیحی در سه سدة اول مسیحی معطوف به درک عیسی مسیح و بررسی شخصیت و ظرفیت وجودی وی در مقام منجی انسان و جهان بود. اما پس از نخستین شورای عمومی، شورای نیقیه (325م.) عملاً مباحث مربوط به الوهیت عیسی مسیح برجسته شد. سعی متألهان بر این بود تا در شرح آموزة تثلیث و اقنوم (یا شخص) دوم آن، عیسی مسیح،

به مثابه خدا فرمولی را عرضه دارند که تناقض آمیز نباشد: اثبات وجود الوهی منفردی که در عین حال مشتمل بر سه شخص متمایز است (نک: لاتورت، 153-157؛ ایلخانی، متافیزیک بوئتیوس، ص 244 248؛ نیز همو، “تثلیث” دانشنامه جهان اسلام).

پس از دومین شورای عمومی، شورای اول قسطنطنیه (381م.)، هنوز مناقشات کلیسا بر چگونگی شخصیت عیسی مسیح متمرکز بود، ولی بیشتر اذهان مشغول وارسی ارتباط مسیح با انسان، یعنی ارتباط انسانیت عیسی مسیح با الوهیت وی بودند، تا این که به بررسی نحوة ارتباط پسر با پدر اشتغال داشته باشند. در یک عبارت موجز، آموزة مسیح شناسی در سدة چهارم میلادی از سه جزء زیر تشکیل می شد: عیسی مسیح حقیقتاً انسان است؛ او حقیقتاً خداست؛ خدا و عیسی مسیح یکیند و یک شخصند. همة آرا و اعتقاداتی که در تأکید بر بشریت یا الوهیت عیسی مسیح دو جزء اول این آموزه دچار افراط و تفریط شدند با عنوان بدعتکار شناخته شده و از بدنة اصلی کلیسا جدا شدند (نک: اوکالینز، 79-89).

اما آرای نسطوریوس (پرورش یافتة مکتب الهیاتی انطاکیه) دربارة جزء سوم این آموزه در تاریخ اعتقادات مسیحی بدعت شناخته شد؛ خصوصاً نظر وی دربارة نوع اتحادی که میان دو اصل الوهی و بشری در عیسی مسیح واقع شده بود. او بر اساس اصول منطق ارسطویی مکتب انطاکیه و در ضمن با تأکید بر انسان تاریخی بودن عیسی، معتقد بود طبیعت بشری عیسی مسیح با طبیعت الوهی “لوگوس” (“کلمة خدا”) اتحاد جوهری[1] نیافته است بلکه این دو طبیعت، همانگونه که پیش از اتحاد متمایز بوده اند، پس از آن نیز به صورت مستقل و متمایز در کنار هم، و همجوار هم قرار گرفته اند. از این رو وی مخالف به کارگیری لقب “تئوتوکوس”[2] (حامل خدا یا مادر الوهی) بود،

__________________________________

[1]. Hypostatic union.

[2]. به نظر نسطوریوس مریم مقدس را بهتر است “حامل مسیح” Christokos بخوانیم.

زیرا مریم مقدس مادر عیسای انسان بود نه “لوگوس” یا خدا. به عبارتی دیگر، عیسای انسان بود که از مریم زاده شد نه “خدای کلمه”. او در توضیح مخالفت خود با این تعبیر می گوید که با رایج شدن این لقب برای مریم مقدس، تودة مردم به دوران شرک باز می گردند و از مریم عذرا الهه خواهند ساخت (نک: مکلین، 327-328؛ لوفز،

21-25؛ سویتمن، 49-50).

مسیحیان ارتدوکس شرقی به کارگیری تعبیر “تئوتوکوس” را مُصرّانه پذیرفتند. منوفیزیتها یا یعقوبیان نیز بر آن پافشاری داشتند. در اغلب متون الهیاتی مسیحی و تاریخ کلیسا این تعبیر به “مادر خدا” ترجمه شده است، اما با تدقیق در معادلهای لاتین، معنای دقیق این لقب “حامل خدا یا مادر الوهی” است (مکلین، همانجا). به هر ترتیب در میان مسیحیان شرقی، از جمله یعقوبیان اعتقاد به “مادر خدا” بودن مریم، به ویژه پس از جریان مناقشة نسطوریوس در قرن چهارم، رایج بوده است[1].

نکتة مهم در مذهب نسطوری و الهیات آن که یکی از عناصر اصلی انشقاق این مذهب شد، تأکید تام آنها بر طبیعت انسانی عیسی مسیح است و اینکه او کاملاً انسان

__________________________________

[1]. شاید بتوان آیه 116 سورة مائده: “… اَ اَنتَ قلتَ للنّاس اتّخذونی و امّی الهینِ من دون الله” را اشارتی به این اعتقاد دانست. این آیه، در جریان سده ها مجادلات متکلمان با مسیحیان، مستمسک مسیحیان بوده است. زیرا بنا به رای برخی مفسران، مراد از این آیه این است که مریم شخص سوم تثلیث است، در حالی که الهه دانستن یا الهه ساختن از مریم (بنا به قول نسطوریوس) بیشتر قابل تطبیق با سیاق این آیه می تواند باشد. گفتنی است در اکثر مطالعات کنونی سعی بر این بوده که مصداق عینی قائلان به قول الوهیت مریم مقدس را در میان فرقه های بدعتکار شبه جزیره عربستان جستجو کنند. برای نمونه مونتگمری وات (ص 39) اعتقاد به این را که مریم جزء اقانیم باشد در فرقة بدعتکار کولی ریدیه Collyridians سراغ گرفته است، یا قائلان به تربیع و یا فرقة مریمیه که مریم را ملکة بهشت می دانستند و می پرستیدند نیز در این زمینه مطرح شده اند (نیز نک: شیخو، ص 112 113). در حالی که توجه به آرای رایج میان مسیحیان که جمعیت غالب با آنها بود، بهتر می تواند در شناخت جریانهای اعتقادی آن دورة عربستان که در قرآن بازتاب یافته است یاری رسان باشد.

تاریخی بوده است. از همین رو، این الهیات را دئوفیزیتی می خوانند، زیرا طبیعت الوهی و طبیعت انسانی عیسی مسیح را متمایز از هم می داند و به یک اندازه بر هر دو تأکید دارد. در بیان اتحاد این دو طبیعت، نسطوریوس به تبع استادانش که پیشگامان مکتب انطاکیه شناخته می شوند، یعنی تئودوروس موپسئوستیایی[1] و دیودوروس طرسوسی قائل به این بود که اتحاد این دو طبیعت در شرافت و تبرک و در اطاعت و عبادت است. به نظر دیودوروس طرسوسی، مشهور به مفسر بزرگ، میان بشر مخلوق و “لوگوس” خالق در عیسی مسیح تمایز کامل وجود دارد و اتحاد آنها در عبادت و عنایت و فیض است. همانگونه که انبیاء و اولیای الهی مشمول لطف و فیض پروردگارند، عیسی مسیح نیز در این فیض و عبادت مشارک خداست[2]. البته با این تفاوت که انبیاء و اولیا گاهی مشمول فیض روح القدس بوده اند، اما عیسی مسیح آن چنان از این فیض و حکمت “کلمة خدا” پر شد که به مقام “پسر خداوند” رسید.

احتمالاً بحثهای اعتقادی پیچیده و انتزاعی به حدی که در کلیساهای روم و ایران مطرح بوده، در میان عربها رواج نداشته است. با این همه درک اصول یکتاپرستانه ای که مبنای این گونه اعتقادات بوده است، برای آنها امری با سابقه بوده است. در واقع همة سعی متألهان مسیحی در تفسیر و تبیین تثلیث متوجه این بود که این آموزه با اصول یکتاپرستی مندرج در مسیحیت تضاد و تنافری نیابد. با نظر به پیشینة فرهنگی مسیحیان سوری که از همان سده های نخست میلادی جریانهای فکری و اعتقادی گوناگونی از جمله مکتب گنوسی، از آن برخاسته، بر حضور آنان در شبه جزیرة عربستان بیشتر اعتنا شده است.

__________________________________

[1]. Theodorus of Mopseustia.

[2]. شاید گزارشهایی که بر این جنبه از آرای نسطوریان تأکید داشته، سبب شده تا مسلمانان، پیروان این مذهب را نزدیکترین گروه مسیحیان از نظر اعتقادی به خود بیانگارند. با این همه نسطوریان نیز همچون دیگر مسیحیان قائل به الوهیت عیسی مسیح بودند.

در نتیجة توجه به حضور جوامع مسیحی سریانی، آثار و مکتوبات متعدد آنان در علوم گوناگون و نقش فرهنگی آنان در دو سدة پیش از اسلام، رویکردهایی جدید در شاخه های گوناگون مطالعات اسلامی پدید آمده است[1]. لزوم آگاهی از این فرهنگ و ادبیات آن برای درک و شناخت این رویکردها بسیار ضروری می نماید. جز این، در شناخت بسترهای اعتقادات اسلامی نیز این آگاهی می تواند مؤثر باشد، همانگونه که از آثار دورة اسلامی می توان به زوایایی از تاریخ مسیحیت پی برد[2].

منابع

آذرنوش، آذرتاش، راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی (پیش از اسلام)، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1354، (چاپ دوم، 1374).

آسموسن، ج. پ.، «مسیحیت در ایران»، در تاریخ ایران، از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان، ترجمة حسن انوشه، پژوهش دانشگاه کمبریج، گردآورنده: احسان یارشاطر، جلد سوم، قسمت دوم، امیرکبیر، تهران، 1377.

اولیری، دُلیسی، انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی، ترجمة احمد آرام، مرکز نشر دانشگاهی تهران، (چاپ اول، 1342)، چاپ دوم، 1374.

ایلخانی، محمد، متافیزیک بوئتیوس، بحثی در فلسفه و کلام مسیحی، انتشارات الهام، تهران، 1380.

ایلخانی، محمد، «تثلیث»، دانشنامة جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، 1380.

__________________________________

[1]. برای نمونه نک: مرتضی کریمی نیا، “مسئله تأثیر زبانهای آرامی و سریانی در زبان قرآن”، نشر دانش، سال 20، ش4، زمستان 1382، ص 45 56؛ این مقاله گزارشی است ممتع از رویکردهای جدید مطالعات قرآنی در جهان خارج از اسلام.

[2]. برای آگاهی از یکی از این مطالعات نک: جبرئیل سعید رینولدز، “آیا تثبیت دلائل النبوه” عبدالجبار را می توان منبعی جدید برای تاریخ مسیحیت دانست؟ ترجمة منصور معتمدی، معارف، دورة بیستم، شماره 3، آذر اسفند 1382، ص 76 106. مؤلف کوشیده بر حسب گزارشهای قاضی عبدالجبار از مسیحیان سوری شرقی که در آن دوره در ری می زیسته اند، به برخی آگاهی ها از تاریخ اعتقادات و شعائر آنها دست یابد.

پیگولوسکایا، ن. و.، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سده های چهارم تا ششم میلادی، ترجمة عنایت الله رضا، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی (پژوهشگاه)، تهران، 1372.

فیلیپ حتّی، خلیل، تاریخ عرب، ترجمة ابوالقاسم پاینده، مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ دوم، تهران، 1366.

دایرة المعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، امیرکبیر، تهران، 1380.

شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، تحقیق محمد بن فتح الله بدران، چاپ دوم، منشورات الشریف الرضی، قاهره، 1976.

شیخو، اب لویس، النصرانیه و آدابها بین عرب الجاهلیه، منشورات دار المشرق، طبعه ثانیه، بیروت، 1989.

علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، دار العلم للملایین، بیروت، ساعدت جامعه بغداد، مکتبه النهضه، بغداد، ج 6، الطبعة الثانیه، 1978.

قزوینی، محمد، «یعقوب و نسطوری و ملکائی»، فرهنگ ایران زمین، جلد 24، دفترهای 1 4، 1358.

کریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمة رشید یاسمی، تهران، امیرکبیر، 1377.

لسترنج، گ.، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، بین النهرین، ایران و آسیای مرکزی از زمان فتوحات مسلمین تا ایام تیمور، ترجمة محمود عرفان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، تهران، 1364.

مونتگمری وات، ویلیام، برخورد آرای مسلمانان و مسیحیت، تفاهمات و سوء تفاهمات، ترجمة محمد حسین آریا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373.

Adang, Camilla, Muslim writers on the Judaism and the Hebrew Bible from Ibn Rabban to Ibn Hazm, Brill, Leiden, 1996.

Atiye, Aziz S., A History of Eastern Christianity, Methuen & Co Ltd, London, 1968.

Baum, Wilhelm & Dietmar W.Winkler, The Church of East, A Concise History, Routledge and Curzon, London & New york, 2003.

Bell, Richard, The Origin of Islam in Its Christian Enviroment, Frand Cass & Co. LTD., London, 1968.

Frend, William, “Christinity in the First Five Centuries”, in The Worlds Religions: Judaism and Christianity, ed. Leslie Houlden, Routledge, London, 1991, pp. 80-130.

Gilman, Ian and Hans-Joachim Klimkeit, Christians in Asia Before 1500, Curzon, Britain, 1999.

Rowan A. Greer, “The Antochene Christology of Diodore of Tarasus” Journal of Theologicel Studies, N. S. vol VII, pt. 2, October: 1961.

Griffith, Sidney H., “Christians & Christianity”, in Ency. Of Quran, Vol. L, Brill, 2002, pp. 307-315.

Holmberg, “Nastorriun”, Ency. Of Islam (CD, 2001).

Honigmann, E. & C. E. Bosworth, “Al-Ruha”, Ency. Of Islam (CD, 2001).

Hoyland, Robert G., Arabia and the Arabs, Routledge , London & New york, 2003.

Latourette, Kenneth Scott, A History of Christianity, Harper & Brothers Publication, New york, 1953.

Loofs, Friefrich, Nestorius & His Place in the History of Christian Doctrine, Cambridge, at the University Press, 1914.

Maclean, A. J., “Nestorianism”, in Ency. Of Religion & Ethics, ed. James Hastings, Edinburg, 1908-1926; Vol. 8., pp. 323-332.

O’Collins, Gerard, Incarnation, New Century Theology, Contincuum, London & New york, 2002.

Sweetman, J. Windrow, Islam and Christian Theology, London, 1945-55, Part one, Vol. 1.

Torrey, Charles Culter, The Jewish Foundation of Islam, New york, 1967.

Trimingham, J. Spencer, Christianity Among the Arabs in Pre-Islamic Times, Longman, London & New york, Librairie du Liban, 1979.

Vine, Aubrey R., The Nestorian Churches, Independent Press, London 1937.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است