جستجو در   
امکانات

عوامل اقتصادی اجتماعی مؤثر بر نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی
پدیدآورنده : عنایت، حلیمه-موحد، مجید-گرگی، عباس
بازدید : 1036
تاریخ درج : 1385/11/24
منبع :

 

عوامل اقتصادی اجتماعی مؤثر بر نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی


دکتر مجید موحد*، دکتر حلیمه عنایت**، عباس گرگی***

چکیده: هدف این پژوهش بررسی جامعه شناختی عوامل اقتصادی، اجتماعی مؤثر بر نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی می باشد که به شیوه پیمایشی انجام شده است. داده های پژوهش از طریق پرسشنامه و از یک نمونه 384 نفری از زنان 5425 ساله شهر شیراز، در تابستان 1383 گردآوری شده است. در این پژوهش برای تبیین نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی از نظریه منابع و مدل نظری کالینز استفاده شده است و نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی در ابعاد نابرابری در حوزه مشارکت اجتماعی، اشتغال و بازار کار، خانواده و همچنین قوانین حقوقی و مدنی و کلیشه های جنسیتی رایج مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج تحقیق دو متغیره (آزمون تی، تحلیل واریانس و رگرسیون ساده) نشان می دهد که رابطه معنی داری بین متغیرهای میزان تحصیلات زنان، وضعیت اشتغال، نوع شغل زنان، میزان تحصیلات پدر و مادر، وضعیت اشتغال مادر، تحصیلات شوهر و نوع شغل و درآمد شوهر، و درآمد والدین با متغیر وابسته وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیره به روش مرحله به مرحله، نشان می دهد که متغیرهای میزان تحصیلات زنان، تحصیلات مادر، وضعیت اشتغال زنان و نوع شغل «یا به عبارتی مشاغل معلمی و کارمندی» متغیرهایی هستند که به ترتیب وارد معادله رگرسیون چند متغیره شده اند و مجموع 9/57 درصد از مرحله اول تا مرحله پنجم تغییرات متغیر وابسته را تبیین نموده اند. براساس یافته های این مطالعه می توان گفت که عواملی چون اشتغال و تحصیلات زنان و مادران آنان تاثیر عمده ای را در تغییر مناسبات موجود در جامعه و خانواده به همراه داشته است. این امر نشانگر آن است که با گسترش تحصیلات و اشتغال زنان تغییر مناسبات قدرت در خانواده امری ضروری به نظر می رسد. چنانچه در بررسی نگرش زنان در این رابطه به وضوح دیده می شود درصد بالایی از

_______________________________

* استادیار بخش جامعه شناسی دانشگاه شیراز movahed1962@yahoo.co.uk

** استادیار بخش جامعه شناسی دانشگاه شیراز ha_enayate@yahoo.com

*** کارشناسی ارشد جامعه شناسی از دانشگاه شیراز

زنان تحصیل کرده و شاغل رویه های سنتی موجود در توزیع قدرت و منابع در خانواده را توسط یک جنس به رسمیت نمی شناسند. افزون بر عامل سواد و اشتغال، پایگاه اجتماعی خانواده زن اعم از خانواده پدری یا خانواده فعلی او تأثیر عمده ای بر توزیع قدرت در خانواده و میزان مشارکت زنان در تصمیم گیری های خانواده دارد.

واژه­های کلیدی: جنسیت، زنان، نابرابری ، نگرش

مقدمه

نادیده گرفتن زنان در طول تاریخ در تمامی جوامع به اشکال و صور مختلف وجود داشته است. تاریخ جوامع کنونی نشانگر آن است که نظام پدرسالاری نظام مسلط در جوامع بشری بوده است و تاکنون هیچ مورد شناخته شده از جامعه ای که در آن زنان قدرتمندتر از مردان باشند، یافت نشده است (گیدنز، 187:1373). تقریباً در تمام جوامع شناخته شده نابرابری های جنستی وجود داشته است و به طور کلی تفاوت میان دو جنس همواره براساس برتری مردان نسبت به زنان شکل گرفته است. به عبارت دیگر تاریخ جامعه بشری تاکنون تاریخ مردان بوده است که در آن عملاً نقش و اهمیت زنان نادیده گرفته شده است. به عقیدة آندره میشل تبعیض جنسی[1] در کنار تبعیض طبقاتی و نژادی، مثلث شوم تبعیض ها و نابرابری ها را می سازد که از دیرباز در چهارگوشة جهان مایه رنج و عذاب نوع بشر بوده است. تبعیض جنسیتی یعنی اعمال، رفتار، پیش داوری ها و جهان بینی هایی که زنان را فرو دست و کم ارزش تر از مردان دانسته و جنس مذکر را مسلط بر جنس مؤنث می داند. اگر چه این تبعیض و نابرابری در ادوار تاریخ بشری امری طبیعی و نشأت گرفته از نظام طبیعی و تفاوت های زیستی زنان دانسته می شد اما در پی فعالیت های گستردة طرفداران حقوق زنان و سایر عوامل، ماهیت اجتماعی و تاریخی این تبعیض روشن گردید و این نکته مبرهن گشت که تبعیض های تحقیرکنندة جنس زن نه محصول نظام طبیعی یا زیست شناختی بلکه نتیجة نظام اجتماعی تبعیض آمیز و رفتار اجتماعی نادرست و ناعادلانه با زنان است (میشل، 42:1376).

کنوانسیون رفع تبعیض از زنان عبارت «تبعیض علیه زنان» را هر گونه تمایز، استثناء (محرومیت) یا محدودیت براساس جنسیت که نتیجه یا هدف آن خدشه دار کردن یا لغو شناسایی، بهره مندی یا اعمال

_______________________________

[1]. sexism

حقوق بشر و آزادی های اساسی در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، مدنی و یا هر زمینة دیگر زنان صرف نظر از وضعیت زناشویی شان و بر اساس تساوی میان زنان و مردان اطلاق می کند (کار، 1357:1378). علاوه بر این یونیسف سال 1990 را سال نوزاد دختر اعلام کرد تا توجه بیشتری را به نابرابری های جنسیتی در جهان جلب کند. آمارها و ارقام نشان می دهد با وجود اینکه بیشترین ساعات کاری جهان 67% متعلق به زنان است آن ها تنها 10 درصد از درآمد جهان را کسب می کنند. به عبارتی زنان کمترین کنترل را بر سرمایه و تکنولوژی دارند از این رو برخی، زنان را متعلق به جهان چهارم دانسته اند. از نظر دستیابی به امکانات آموزشی و بهداشتی و درمانی نیز بین زنان و مردان نابرابری های زیادی وجود دارد. حدود هفتاد درصد بی سوادان جهان را زنان تشکیل می دهند و بخش عمده ای از این زنان به دلیل مسائل بهداشتی و مسائل ناشی از زایمان و سقط جنین در سال جان خود را از دست می دهند (نصیری، 80:1379).

آمارها و گزارش های فوق نشان می دهد که نابرابری و تبعیض جنسیتی نه تنها مسأله ای جهانی است بلکه آن را می توان در همه حوزه های زندگی اجتماعی جستجو کرد. اگر چه همواره نقش زنان در این راستا به دلیل وجود تبعیض و نابرابری های جنسیتی نادیده گرفته شده است. اما دستیابی به توسعه ای همه جانبه و پایدار بدون توجه و پرداختن به نقش و جایگاه زنان و مسائل مختلف آنان غیرممکن به نظر می رسد. با این حال آنچه که امروز اهمیت اساسی دارد، افزایش آگاهی زنان به واسطه افزایش روز افزون زنان تحصیل کرده و شاغل و ... است. افزایش آگاهی های زنان باعث گردیده که آن ها شناخت ژرف تری از مسائلی چون نابرابری های جنسیتی به دست آورند.

پرسش اساسی این پژوهش این است که نگرش زنان مورد مطالعه نسبت به نابرابری های جنسیتی چیست؟ عوامل اقتصادی و اجتماعی چه رابطه ای با نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی دارد. بر این اساس هدف اصلی و عمدة این تحقیق بررسی و شناخت مهم ترین عوامل مؤثر بر نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی است. علاوه بر این ما در این تحقیق ضمن شناخت نابرابری های جنسیتی و انواع آن و علل مؤثر در به وجود آمدن آن در نظریه های مختلف، مهم ترین عواملی که می توانند منجر به بالارفتن حساسیت و آگاهی زنان از نابرابری جنسیتی گردد را مورد مطالعه قرار خواهیم داد.

مروری بر مطالعات پیشین

مطالعات انجام شده نشانگر این است که میان جنسیت و درک از تبعیض رابطه وجود دارد و زنان بیش از مردان تبعیض را در خود احساس می‎کنند. سفیری (1377) در مطالعه خود ضمن تأیید رابطه بین جنسیت و درک از تبعیض، به رابطه میان تحصیلات زنان و درک تبعیض پرداخته، و به این نتیجه می‎رسد که هر چه میزان تحصیلات زنان بالاتر باشد درک از تبعیض کمتر است. چرا که زنان با سطوح بالاتر تحصیلی در شرایط بهتر از نظر استفاده از امکانات، تحصیل و کار و دستمزد قرار دارند.

لرستانی (1381) نیز در مطالعه و ارزیابی خود به این نتیجه می رسد که جایگاه زنان در مقایسه با مردان مورد ستم واقع شده و به خصوص در بعد قوانین حقوقی این نابرابری بیشتر به چشم می خورد، در این مطالعه همچنین تحصیلات عالی، اشتغال زنان و تغییر نگرش جامعه را عواملی تعیین کننده در وضعیت زنان دانسته اند. نتایج مطالعه رابینسون در بین چهار قومیت در جامعه آمریکا نشان می‎دهد که زنان دارای درجه بالایی از آگاهی نسبت به نابرابری هستند که این میزان تحت تأثیر عواملی چون سواد، وضعیت تأهل، اشتغال و ... زنان می‎باشد (رابینسون[1]، 1991).

نتایج مطالعات امیل کانه (1988) در جامعه آمریکا نشانگر آن است که هر چقدر وابستگی زنان به مردان از نظر مادی و عاطفی بالاتر باشد، درک آنان از قشربندی جنسیتی و نابرابری کمتر خواهد بود. چرا که کنترل فزاینده مردان بر منابع و نهادهای اجتماعی اغلب منجر به وابستگی زنان به مردان و پیدایش نابرابری جنسیتی می شود. همچنین اعتقاد به وجود تبعیض و نابرابری بین دو جنس در جامعه آمریکا و همچنین وجود تبعیض‎های جنسیتی بر پایه کلیشه‎های جنسیتی حاصل مطالعه‎ای است که تمیلولا (2001:صفحه) در یکی از دانشگاه‎های آمریکا در خصوص قشربندی جنسیتی انجام داده است.

جوانا (2003) نیز در مطالعه خود در جامعه آمریکا ابعاد متفاوت نگرش زنان نسبت به شکاف جنسیتی را مورد مطالعه قرار می‎دهد و به این نتایج دست می یابد که افزایش سطح تحصیلات زنان، اشتغال و رشد جنبش‎های رهایی بخش زنان تأثیر به سزائی در دگرگونی نقش‎های سنتی زنان و افزایش و رشد آگاهی جنسیتی در بین آن ها داشته است.

_______________________________

[1]. Robinson

رویکردهای نظری به نابرابری جنسیتی

اهمیت روز افزون منابع انسانی و نقش زنان در توسعه پایدار در سال های اخیر مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است. آمارتیا سن به نقش فاعلی زنان نظیر توانائی در کسب درآمد مستقل، داشتن شغل بیرون از خانه و ... تأکید کرده و آن را عامل عمده‎ای در کاهش نابرابری جنسیتی و بهبود موفقیت زنان و ایجاد توسعه همه جانبه و پایدار می داند (سِن، 1380 :1716).

در نظریه ستیز، نابرابری اقتصادی میان زنان و مردان منشاء کلی نابرابری جنسیتی است و از آنجائی که مردان دسترسی بیشتری به منابع قدرت دارند از آن در جهت اعمال فشار و تداوم یک نظام قشربندی مبتنی بر جنسیت به کار برده‎اند. راندل کالینز از جمله نظریه پردازان این نظریه است که خانواده را مانند سایر نهادهای موجود در جامعه، ساختاری متشکل از قدرت و سلطه می‎داند و نابرابری موجود در آن را نیز به عنوان تابعی از سرمایه‎های فرهنگی در نظر می گیرد و تداوم این نابرابری را وابسته به گفتگوها و شعائری می داند، که فعالیت جنسیتی هر کدام از زوجین را مشخص می کند، فعالیت‎هایی که خود تابعی از ابزار سرکوب و ثروت مادی که در اختیار دارند، می‎باشند (ترنر، 449:1986 و ترنر، 281:1975).

بلامبرگ نیز یکی دیگر از نظریه پردازانی است که بر درجه کنترل زنان بر وسایل تولید و توزیع مازاد اقتصادی توجه دارد و معتقد است که قشربندی جنسیتی نهایتاً از طریق درجه کنترل زنان بر وسایل تولید و به وسیله مالکیت مازاد تولیدی ارزش اضافی تعیین می شود (ترنر، 1998: 234232). ژانت چافتز به ارتباط میان قشربندی جنسیتی با تقسیم کار موجود در سطح کلان جامعه پرداخته و معتقد است که از طریق تقسیم کار جنسیتی است که مردان به منابع بیشتری دسترسی پیدا می کنند و همین تفاوت در منابع مادی است که موجب می شود که مردان قدرت و تسلط بیشتری بر زنانشان داشته باشند. چافتز دو نوع پذیرش در نابرابری‎های جنسیتی را مطرح می کند، نوع اول که داوطلبانه است، مربوط به زنان خانه دار می باشد، که فاقد شغل و درآمد هستند، و دیگری پذیرش از نوع اجباری است که زنان شاغل در سازمان‎ها را در بر می‎گیرد که به اشکال مختلف بر آن ها تحمیل می شود (همان: 236-235).

بلاد و ولف دو نظریه پرداز نظریه منابع معتقد هستند که تعادل و توازن قدرت در تصمیم گیری ها به نفع کسی است که منابع و امکانات بیشتری را به خانه می آورد. هر چه منابعی که فرد در اختیار دارد، بیشتر باشد، از قدرت بیشتری برخوردار است و چنین فردی حق دارد تصمیمات مهمی را که بر کل خانواده تأثیر

می گذارد، اتخاذ کند. آن ها نیز معتقدند که افزایش سطح تحصیلات مرد و پایگاه شغلی او منابعی هستند که مرد می تواند از آن جهت کسب قدرت بیشتر در روابط خانوادگی استفاده نماید (بلاد و ولف، 1960: 29).

براساس نظریه جامعه پذیری نقش‎های جنسیتی، نابرابری جنسیتی موجود بین دو جنس از آغاز کودکی از طریق فرآیند جامعه پذیری جنسیتی در پسران و دختران نهادینه می شود و هر فردی بدون توجه به ویژگی‎های شخصیتی‎اش، براساس جنس او به سوی انتخاب نقش اجتماعی اش جهت داده می شود (اعزازی، 192:1376).

محور دیدگاه فمینیسم نیز تشخیص نابرابری های جنسیتی است. براساس این دیدگاه زنان در موقعیت‎های نابرابری نسبت به مردان قرار دارند. اگر چه ممکن است زنان از استعداد و ویژگی‎های خاص برخوردار باشند اما این دلیل تمایز دو جنس نیست و نابرابری های موجود از سازمان جامعه سرچشمه می گیرد به همین دلیل می توان دگرگونی های اساسی در موقعیت زنان ایجاد کرد (ریتزر،1374: 474 473 و آبوت و والاس، 273:1380) .

در این مقاله جهت بررسی نابرابری های جنسیتی سعی خواهد شد تا از دو نظریه ستیز و منابع برای تبیین نابرابری های جنسیتی استفاده شود. زیرا هر دو نظریه بر وجود منابع نابرابر بین زنان و مردان به عنوان عامل اصلی نابرابری جنسیتی تأکید می کنند، و علت اصلی نابرابری بین زن و مرد را در دسترسی نابرابر آن ها به منابع مختلف می دانند. بر این اساس هر چقدر زنان دسترسی بیشتری به منابع اقتصادی اجتماعی داشته باشند، نگرش منفی تری را نسبت به نابرابری جنسیتی خواهند داشت و بالعکس هرچه دسترسی آنان به این منابع نامتوازن تر و نابرابرتر باشد، نگرش مثبت تری را به نابرابری جنسیتی خواهند داشت. در حقیقت بحث بر این است که قدرت و منزلت و به عبارتی جایگاه هایی که افراد در جامعه دارند، می تواند در نگرش اجتماعی آنان اثر بگذارد.

عوامل مختلفی بر نابرابری جنسیتی اثر دارد که از مهم ترین آنان می توان به میزان تحصیلات و اشتغال اشاره کرد. هر چه تحصیلات افراد بالاتر باشد ایدئولوژی جنسیتی آن ها مساوات طلب تر و نگرش آن ها به نابرابری جنسیتی منفی تر خواهد بود. از نظر کالینز تمام آنچه را که طرفین مبادله دارا هستند، و موجب برتری یکی بر دیگری می شود در نهایت باعث به وجود آمدن رابطه حاکم و محکوم می شود. در بین زنان و مردان آنچه که می تواند سبب برتری یکی بر دیگری شود مانند سن، تحصیل، شغل، تعداد برادر و خواهر، درآمد و دارایی، قدرت باروری، زمینه طبقاتی و حتی زیبایی و تناسب اندام همگی جز سرمایه های فرهنگی

انسان ها هست. هر چقدر زنان از میزان بیشتری از این منابع برخوردار باشند، در رابطه عادلانه تری با مردان قرار خواهند داشت. در مجموع هر چه منابع یک زن بیشتر گردد، توان بیشتری برای اعتراض به نابرابری ها داشته و نگرش منفی تری را نسبت به نابرابری های جنسیتی خواهند داشت (کالینز، 1975: 282-281).

روش بررسی و فرضیات

جهت بررسی نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی از روش پیمایش استفاده شده است. متغیرهای مستقل این تحقیق تحصیلات فرد، تحصیلات شوهر. تحصیلات مادر و پدر، وضعیت اشتغال، نوع شغل و میزان درآمد شوهر و میزان درآمد والدین است. متغیر وابسته در این تحقیق نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی می باشد. مقصود از نگرش اظهار موافقت یا مخالفت با نابرابری جنسیتی در جامعه است نگرش نظامی از تمایلات، عقاید و اعتقادات یک فرد نسبت به پدیده های محیط خود می باشد. این نظام از تمایلات، در طول زمان متأثر از عوامل محیطی، اجتماعی و تجربیاتی شکل می گیرد. اصولاً نگرش شدت و ضعف دارد. صفت شدت و ضعف در شناخت نگرش ها و پیش بینی رفتار، نقش بسیار مهمی دارد (بیرو، 233:1366).

نگرش را آمادگی برای کنش یعنی آمادگی برای نوع ویژه ای از فعالیت تعریف کرده اند نگرش می تواند نوعی جهت گیری مثبت یا منفی در برابر یک شیء، یک شخص، جمع ویژه ای از اشخاص، یک گروه یا صورتی از الگوی اجتماعی رفتار باشد. مفهوم نگرش در روان شناسی اجتماعی عبارت است از آمادگی به نسبت ثابت در برابر یک موضع اجتماعی (مانند نهاد، فرد، گروه اندیشه) که سبب رفتارها و ایده های مثبت یا منفی (گرایش یا عدم گرایش، علاقمندی یا نفرت) خاص می شود. نگرش ها مستقیماً مشاهده پذیر نیستند، ولی در تعیین رفتارها، ایده ها و همچنین در بازسازی فرد و ادراک او نسبت به موضوع های اجتماعی نقش دارند. آلپورت نگرش را به عنوان یک حالت عصبی یا آمادگی عقلانی تعریف می کند که از راه تجربه به دست آمده و سازماندهی می شود (احمدی، 71:1382).

نگرش نظامی بادوام است که شامل یک عنصر شناختی، یک عنصر احساسی، و یک تمایل به عمل است عنصر شناختی شامل اعتقادات و باورهای شخصی درباره یک شیء یا اندیشه است. عنصر احساسی یا عاطفی آن است که معمولاً نوعی احساس عاطفی با باورهای ما پیوند دارند، و تمایل به عمل، به آمادگی برای پاسخگویی به شیوه ای خاص اطلاق می شود (کریمی، 263:1378). علاوه بر عناصر فوق نگرش دارای

سه ویژگی است: نخست اینکه هر نگرشی شامل یک شیء، شخص، رویداد یا موقعیت است. دوم آنکه نگرش ها معمولاً ارزشیابانه هستند و سوم آن که نگرش ها معمولاً دارای ثبات و دوام قابل توجهی اند (همان، 263).

یک نگرش می تواند به صورت مخالف با مطلبی یا به صورت موافق با آن مطرح گردد به عبارتی نگرش ها را می توان از نظر کیفیت و شدت (با قدرت) روی محوری از حالت مثبت تا منفی نشان داد. در حقیقت سنجش نگرش ها چیزی جز توصیف مردم از وابستگی و علاقه و تنفرهایشان نسبت به پدیده های اجتماعی نیست. در سنجش نگرش از مردم می خواهند که واکنش خود را در برابر شماری پرسش های شفاهی درباره وابستگی ها، تنفر و علاقه ی خود نسبت به محیط پیرامونشان بیان دارند (احمدی، 76:1382). در طول نیم سدة گذشته، رویه های گوناگونی برای اندازه گیری نگرش و شکل گیری آن توسعه یافته است در مجموع مقیاس های عمدة نگرش سه نوع هستند: الف) مقیاس های رتبه بندی مجموعی ب) مقیاس های با فاصلة یکسان نما ج) مقیاس های انباشته یا گاتمنی (کرلینجر، 194:1377).

طیف لیکرت یک نوع مقیاس رتبه بندی مجموعی است که در این تحقیق جهت سنجش نگرش زنان نسبت به نابرابری جنسیتی به کار خواهد رفت. نابرابری جنسیتی، منظور از نابرابری جنسیتی عدم امکان دستیابی به منابع کمیاب اجتماعی و اقتصادی به دلیل جنسیت خاص و کلیشه های جنسیتی می باشد که ادعا می کند همة زنان و مردها دارای ویژگی های خاصی هستند و بدین ترتیب از آزادی انتخاب فرد یعنی انتخاب خود براساس توانایی ها، امکانات و قابلیت ها و استعدادهای افراد جلوگیری می کند. از این رو برابری جنسیتی برهم زدن کلیشه های سنتی جنسی است و تواناکردن فرد جهت تصمیم گیری های خود است. در مجموع تبعیض جنسیتی یعنی اعمال، رفتار و پیش داوری ها و ایدئولوژی هایی که زنان را فرودست و کم ارزش تر از مردان و جنس مذکر را مسلط بر جنس مؤنث می داند. نابرابری های جنستی ابعاد مختلفی دارد در حقیقت این نابرابری ها را می توان در حوزه خانواده، کار، آموزش و عرصه های سیاسی و اجتماعی و همچنین نابرابری در حقوق مدنی دید.

فرضیات مورد بررسی عبارتند از:

1 به نظر می رسدکه بین میزان سواد زنان و نگرش آن ها نسبت به نابرابری های جنسیتی رابطه معنی داری وجود دارد.

2 به نظر می رسد که بین میزان تحصیلات شوهر و نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی رابطه معنی داری وجود دارد.

3 به نظر می رسد که بین وضعیت تحصیلی والدین زن و نگرش او نسبت به نابرابری های جنسیتی رابطه معنی داری وجود دارد.

4 به نظر می رسد که بین وضعیت اشتغال زنان و همچنین نوع شغل ایشان و نگرش آن ها نسبت به نابرابری های جنسیتی رابطه معنی داری وجود دارد.

5 به نظر می رسد که بین میزان درآمد شوهر و نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی رابطه معنی داری وجود دارد.

6 به نظر می رسدکه بین میزان درآمد والدین و نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی رابطه معنی داری وجود دارد.

مدل نظری

ویژگی های جمعیت نمونه مورد مطالعه

1 میزان تحصیلات زنان میزان تحصیلات زنان به پنج گروه تقسیم شده است که بیشترین درصد فراوانی، 5/36 درصد مربوط به گروه کارشناسی و کارشناسی ارشد، و کمترین میزان فراوانی 6/3 درصد مربوط به گروه تحصیلی ابتدایی می باشد. علاوه بر این 14درصد از کل پاسخگویان دارای تحصیلات

راهنمایی و متوسطه و 6/34 درصد نیز دارای تحصیلات دیپلم بوده اند. و 2/11 درصد باقیمانده در سطح تحصیلی فوق دیپلم قرار دارند.

2 میزان تحصیلات همسر میزان تحصیلات همسران افراد مورد مطالعه نیز مانند میزان تحصیلات زنان به 5 گروه تقسیم شده است، بیشترین درصد (9/28 درصد) مربوط به پاسخگویانی است که تحصیلات شوهرشان لیسانس و فوق لیسانس و کمترین درصد (6/3 درصد) را کسانی تشکیل می دهد که میزان تحصیلات شوهر آنان ابتدایی بوده است. علاوه بر این 1/20 درصد از افراد تحصیلات شوهر خود را راهنمایی و متوسطه ذکر نموده اند و نهایتاً 2/11 درصد از آنها دارای مقطع دیپلم و 3/8 در مقطع تحصیلی فوق دیپلم می باشند.

3 میزان تحصیلات پدر بیشترین درصد فراوانی، (4/29) مربوط به گروهی است که سطح تحصیلات پدر آن ها راهنمایی و متوسطه می باشد و کمترین درصد فروانی (5/12) مربوط به کسانی است که تحصیلات پدر خود را بی سواد ذکر کرده‎اند. 6/21 درصد ابتدایی و 9/21 درصد دیپلم و 6/14 درصد تحصیلات پدر خود را فوق دیپلم و لیسانس عنوان نموده‎اند.

4 میزان تحصیلات مادر بیشترین درصد (1/27 درصد) مربوط به کسانی است که تحصیلات مادر خود را در سطح راهنمایی و متوسطه و کمترین درصد (8/7 درصد) فراوانی مربوط به مقطع تحصیلی فوق دیپلم و لیسانس می باشد. علاوه بر این 6/20 درصد از پاسخگویان مادران خود را بی سواد، 4/23 درصد ابتدایی و 1/21 درصد نیز تحصیلات مادر خود را دیپلم عنوان نموده اند.

5 وضعیت اشتغال زنان 7/30 درصد جامعه آماری از افراد مورد مطالعه خانه دار بوده و 3/69 درصد نیز شاغل می باشند. بالاترین درصد (1/46 درصد) مربوط به زنان کارمند و کمترین درصد (3/7 درصد) مربوط به گروه معلمین می باشد و 9/15 درصد نیز شامل زنان کارگر است.

نگرش نسبت به نابرابری جنسیتی

نگرش زنان نسبت به نابرابری‎های جنسیتی متغیر وابسته این مطالعه است که منظور از آن اظهارنظر موافق یا مخالف نسبت به وجود نابرابری جنسیتی در جامعه است. در جدول شماره 1 توزیع فراوانی و درصد نگرش پاسخگویان نسبت به شش بعد مختلف نابرابری های جنسیتی نشان داده شده است.

فرهنگ و ایدئولوژی جنسیتی رایج ضمن تفکیک بین قلمرو خانه و کارهای خانگی از قلمرو اجتماعی یا به عبارتی با تمایز گذاشتن بین حوزه عمومی و خصوصی بر مردانه بودن حوزه عمومی و زنانه بودن حوزه خصوصی تاکید می کند. این در حالی است که نتایج تحقیقات نشان می دهد که میزان فرودستی زنان در هر جامعه با درجه جدایی عرصه های عمومی و خصوصی ارتباط مستقیمی دارد. داده های جدول نیز نشان می دهد که بخش عمده ای از پاسخگویان مخالف با نابرابری های موجود در عرضه مشارکت و فعالیت های زنان و ایدئولوژی های توجیه گر این امر بوده اند (کتابی و قاسمی، 1381: 37).

جدول شماره 1 توزیع فراوانی و درصد نگرش پاسخگویان

در جدول شماره 2 توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان برحسب نوع نگرش آنان نسبت به شاخص ترکیبی نابرابری های جنسیتی مشاهده می شود. به عبارتی نوع نگرش زنان نسبت به مجموع این 6 شاخص ترکیبی نشان داده می شود. از بین کل پاسخگویان 6/34 درصد از آن ها دارای نگرشی منفی، 2/55 درصد از آن ها دارای نگرشی بینابین و فقط 2/10 درصد نگرشی مثبت داشته اند. همانگونه که در بررسی جداگانه هریک از شاخص های ترکیبی سنجش نابرابری های جنسیتی مشاهده گردید. به رغم قدرت ناچیز زنان در عرصه های مختلف زندگی اجتماعی و خانوادگی در طول تاریخ، روند تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی

جامعه ایران، تاثیر عمده ای را بر نگرش زنان و ادراک آنان داشته است، عوامل متعددی چون صنعتی شدن و تقاضا برای کار زنان و تحصیلات و مهارت های فنی زنان و ورود رو به گسترش آن ها در فعالیت ها و عرصه های اجتماعی و گسترش شهرنشینی و توسعه مناسبات و ارتباطات اجتماعی به مدد فرآیند ارتباطات و رسانه های جمعی و ... عوامل عمده و تاثیرگذاری بر تغییر نگرش زنان نسبت به نابرابری های موجود در یکصد ساله اخیر بوده است.

جدول شماره 2 توزیع فراوانی و درصد پاسخگویان

بر حسب نوع نگرش آنان نسبت به شاخص ترکیبی نابرابری های جنسیتی

درصدفراوانینوع نگرش
6/34133منفی
2/55212بینابین
2/1039مثبت
100384جمع

عوامل تأثیرگذار بر نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی

نخستین متغیری که به نظر می رسد بر نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی موثر واقع می شود میزان تحصیلات آنان می باشد. همان طور که مشاهده می شود 384/0 از واریانس متغیر توسط تغییرات در متغیر تحصیلات تعیین می شود. ضریب B به دست آمده نشان می دهد که به ازای هر واحد افزایش در متغیر تحصیلات به مقدار 85/4- درصد از نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی کاسته می شود. با توجه به Beta که مقدار آن 619/0- است و سطح معنی داری که کمتر از 01/0 است، می توان چنین استنباط نمود که رابطه معکوس و معنی داری بین این دو متغیر وجود دارد و فرضیه ما در سطح بیش از 99 درصد اطمینان تائید شده است.

در حقیقت سطح تحصیلات عامل عمده ای در تغییر نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی می باشد. در اکثر تحقیقات انجام شده بر نقش تعیین کننده تحصیلات زنان بر رفتار و نگرش آنان تاکید شده است. نتایج تحقیقات نشان می دهد که با افزایش تحصیلات زنان، قدرت تصمیم گیری و اعمال نفوذ آن ها در

خانواده افزایش می یابد (محسنی، 98:1379). از این رو سواد به عنوان یکی از منابع اقتدار زنان نقش به سزایی در اعتلای فکری آنان دارد و همچنین نقش عمده ای در توانمندسازی زنان ایفا می کند.

متغیر دیگر تحصیلات همسر پاسخگویان می باشد. یافته ها نشان می دهد که 272/0 از واریانس متغیر نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی توسط تغییرات در متغیر تحصیلات همسر تعیین می شود، و به ازای هر واحد افزایش در متغیر تحصیلات همسر به مقدار 496/3- درصد از نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی منفی تر می گردد. بدین سان می توان چنین نتیجه گیری کرد که رابطه معکوس و معنی داری بین این دو متغیر وجود دارد.

میزان تحصیلات مادران پاسخگویان و رابطه آن با نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی فرضیه دیگر این مطالعه است. 229/0 از تغییرات متغیر نابرابری های جنسیتی توسط متغیر تحصیلات مادر تعیین می شود. ضریب B به دست آمده نشان می دهد که به ازای هر واحد افزایش در تحصیلات مادر به میزان 431/2- به نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی کاسته می شود. با توجه به Beta که مقدار آن 479/0 و سطح معنی داری که برابر با 000/0 است. رابطه بین دو متغیر معکوس و معنی دار می باشد. به عبارت دیگر متغیر میزان تحصیلات مادر یکی از عوامل تعیین کننده در این تحقیق می باشد.

نتایج بررسی رابطه بین میزان تحصیلات پدر پاسخگویان و نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی نشانگر آن است که 146% از تغییرات متغیر وابسته توسط متغیر مستقل تبیین می شود و به ازای هر واحد افزایش در تحصیلات پدر به میزان 88/1- برنگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی کاسته می شود و رابطه معکوس و معنی داری بین دو متغیر وجود دارد. این امر بیانگر این مطلب است که تحصیلات پدر نیز همانند تحصیلات مادر تاثیر بنیادینی را بر رشد اجتماعی فرزندان و ارتقاء آگاهی های شناختی آنان ایفا می کند (رائو و دیگومارت، 2001: 12)

یکی دیگر از عوامل مهم و موثر بر نگرش زنان وضعیت اشتغال آنان می باشد که در این مطالعه نیز مورد توجه قرار گرفته است. میانگین نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی برای زنان شاغل 96/41 و برای زنان خانه دار 30/72 محاسبه شده است. با توجه به مقادیر T و سطح معنی داری آن تفاوت مشاهده شده به لحاظ آماری در سطح بیش از 99 درصد اطمینان معنی دار است و اختلاف میانگین نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی زنان شاغل و خانه دار، قابل تایید می باشد. این بدان معنی است که عامل اشتغال رابطه معنی داری با نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی دارد.

نوع شغل زنان متغیر دیگری است که به نظر می رسد بر نگرش زنان موثر واقع می شود. بالاترین میانگین مربوط به زنان خانه دار 4/72 و کمترین میانگین مربوط به زنان شاغل در شغل معلمی با 67/27 می باشد. علاوه بر آن یافته ها بیانگر این است که در میان شاغلین، زنان کارگر نگرش مثبت تری نسبت به نابرابری های جنسیتی داشته اند،که این امر نشان دهنده تفاوت نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی بر حسب نوع شغل می باشد. با توجه به مقادیر 45/111F= و سطح معنی داری آن می توان گفت که تفاوت معنی داری بین میانگین های مشاهده شده وجود دارد و فرضیه با سطح اطمینان بیش از 99 درصد قابل تائید می باشد.

میزان درآمد از عوامل موثر بر موقعیت و مناسبات قدرت در خانواده و نگرش زنان می باشد. یافته ها بیانگر آن است که 47 درصد از تغییرات متغیر وابسته توسط متغیر درآمد شوهر تعیین می شود، و به ازای هر واحد افزایش در میزان درآمد شوهر به میزان 55/3- از نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی کاسته می گردد. در مجموع فرضیه ما در سطح اطمینان بیش از99/0 تأیید می شود. بررسی آگاهی ها، نگرش ها و رفتارهای اجتماعی فرهنگی در ایران نشان می دهد که با افزایش درآمد رئیس خانوار، قدرت مردان در خانه کاهش یافته و اختیارات آنان به زنان یا زن و شوهر هردو تفویض می گردد (محسنی، 99:1375).

رابطه بین میزان درآمد والدین و نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی مشاهده می شود. بر اساس میزان R2 میتوان گفت میزان درآمد والدین زنان123/. از واریانس مربوط به متغیر وابسته را تبیین می کند و به ازاء هر واحد افزایش در متغیر مستقل به مقدار 48/7- از متغیر وابسته تغییر می نماید. همچنین جهت منفی رابطه بین دو متغیر نشانگر آن است که هرچه درآمد والدین فرد افزایش می یابد، نگرش آنان نسبت به نابرابری های جنسیتی منفی تر گردیده یا به عبارتی نسبت به نابرابری های جنسیتی پذیرش کمتری داشته اند.

در نهایت با توجه به آماره های بدست آمده (000/0 Sig= و 820/53F=)، می توان چنین استنباط نمود که بین دو متغیر مستقل و وابسته رابطه معکوس و معنی داری وجود دارد. اهمیت درآمد والدین یا به عبارتی دیگر رییس خانوار «اعم از شوهر یا پدر» در اکثر تحقیقات اجتماعی مورد تایید واقع شده است چرا که اگر بتوان درآمد والدین را به عنوان یکی از شاخص های سنجش پایگاه اجتماعی، اقتصادی خانواده دانست پس می توان چنین استنباط نمود که با افزایش درآمد و متعاقباً پایگاه اجتماعی، اقتصادی فرد تغییر عمده ای در نگرش آنان حاصل خواهد شد (نبی زاده، 130-1340:1374).

پیش بینی معادله نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی

با توجه به نتایج به دست آمده از رگرسیون که در جدول شماره 3 نیز آمده است معادله پیش بینی دارای پنج مرحله است که ضریب همبستگی چند متغیره R در مرحله پنجم برابر با 767/0 می باشد. ضریب تعین (R2) به دست آمده در مرحله پنجم نشان می دهد که در نهایت پنج متغیر؛ «میزان تحصیلات»، «وضعیت اشتغال»، «میزان تحصیلات مادر» و نوع شغل (کارمندی، معلمی) می توانند 9/57 درصد از تغییرات نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی را تبیین نمایند. ضریب R2 حاصله در پنج مرحله، در سطح اطمینان بیش از99/0 از نظر آماری معنی دار است. در مجموع مدل این تحقیق از قدرت تبیین و پیش بینی بالایی برخوردار است. همچنین دو متغیر«میزان تحصیلات» ، « میزان تحصیلات مادر» ، با ضریب Beta به ترتیب 229/0- ، 116/0- نشان دهنده رابطه معکوس معنی داری بین نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی با این دو متغیر است و در مقابل این ضریب در متغیرهای «وضعیت اشتغال»، «نوع شغل 1» و «نوع شغل 2» به ترتیب 159/0 ، 224/0 و 274/0 است، که نشانگر رابطه مستقیم این متغیرها با نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی است.

زنان به عنوان آموزشگران عملاً در دو حوزه خصوصی (خانواده) و حوزه عمومی (اجتماع) و ... نقش آموزش و انتقال فرهنگ هر جامعه ای را بر عهده دارند. از این رو زنان نقش کلیدی را در جامعه پذیری کودکان و انتقال فرهنگ موجود در جامعه دارا می باشند. بالطبع تغییر در نگرش زنان به واسطه عواملی چون میزان تحصیلات زنان و مادرانشان می تواند نحوه و چگونگی این آموزش و جامعه پذیری را نزد فرزندان متحول سازد. زنان هم می توانند بهترین مدافع سنت ها و هم تغییر دهنده آن باشند.

جدول شماره 3 عناصراصلی تحلیل چند متغیره به روش مرحله به مرحله

Sig.Tمقدار‍TBetaضریبBمقدار افزوده شده به R2R2Rمتغیر واردشدهمرحله
000/0109/5299/-0320/2-450/0671/0تحصیلات1
000/0495/2-159/0055/8-066/0524/0724/0وضعیت اشتغال2
002/0392/2116/-0596/0-016/0540/735/0تحصیلات مادر3
014/0539/4-224/0482/20-021/0561/0749/0کارمند4
000/0628/4-274/034/13-018/0579/0767/0معلم5

831/94=a 491 /64= F000/0=Sig 579/0=R2 767 /0= R

نتیجه گیری

موضوع نابرابری های جنسیتی به عنوان یکی از انواع نابرابری هایی که بر مبنای جنسیت زنان شکل گرفته است، نه تنها خاص یک کشور و منطقه نیست، بلکه به گونه ای گسترده در همه فرهنگ ها و جوامع و به قدمت تاریخ کهن بشری وجود داشته است. با این حال موضوع نابرابری های جنسیتی به عنوان یک معضل جدی برای زنان تنها درچند قرن اخیر مطرح شده است. عواملی چون رشد شهرنشینی، فرآیند صنعتی شدن، رشد فناوری و عوامل جمعیت شناختی نظیر کاهش مرگ و میر و رشد جمعیت و افزایش سطح تحصیلات و آگاهی های زنان، ورود زنان به حوزه اشتغال و افزایش مشارکت آنان در عرصه های اجتماعی عوامل عمده ای در تغییر و تحول در نگرش زنان در سده کنونی بوده است.

هدف این مقاله بررسی جامعه شناختی عمده ترین متغیرهای تاثیر گذار در نگرش زنان جمعیت نمونه نسبت به نابرابری های جنسیتی است. برای تبیین نگرش زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی از نظریه منابع و مدل نظری کالینز استفاده شده است و نگرش نسبت به نابرابری های جنسیتی در ابعاد نابرابری در حوزه مشارکت اجتماعی، اشتغال و بازار کار، خانواده و همچنین قوانین حقوقی و مدنی و کلیشه های جنسیتی رایج مورد بررسی قرار گرفته است.

نتایج پژوهش نشانگر وجود رابطه معنی دار بین متغیرهای میزان تحصیلات زنان، وضعیت اشتغال، نوع شغل زنان، میزان تحصیلات پدر و مادر، وضعیت اشتغال مادر، تحصیلات شوهر و نوع شغل و درآمد شوهر، و درآمد والدین با متغیر وابسته می باشد. نتایج تحلیل رگرسیون نشان می دهد که متغیرهای؛ میزان تحصیلات زنان، تحصیلات مادر، وضعیت اشتغال زنان و نوع شغل «یا به عبارتی مشاغل معلمی و کارمندی» متغیرهایی هستند که به ترتیب وارد معادله رگرسیون چند متغیره شده اند و مجموع 9/57 درصد از مرحله اول تا مرحله پنجم تغییرات متغیر وابسته را تبیین نموده اند.

همان گونه که نظریه منابع و ستیز هر دو بر وجود منابع نابرابر بین زنان و مردان به عنوان عامل اصلی نابرابری جنسیتی تأکید می کند، و علت اصلی نابرابری بین زن و مرد را در دسترسی نابرابر آن ها به منابع مختلف می دانند، هر چقدر زنان دسترسی بیشتری به منابع اقتصادی اجتماعی داشته باشند نگرش منفی تری را نسبت به نابرابری جنسیتی خواهند داشت و بالعکس هرچه دسترسی آنان به این منابع نامتوازن تر و نابرابرتر باشد نگرش مثبت تری را به نابرابری جنسیتی خواهند داشت. بحث بر این است که قدرت و منزلت و به عبارتی جایگاه هایی که افراد در جامعه دارند می تواند در نگرش اجتماعی آنان اثر بگذارد. عوامل مختلفی

بر نابرابری جنسیتی اثر دارد که از مهم ترین آنان می توان به میزان تحصیلات و اشتغال اشاره کرد. به عنوان مثال هر چه تحصیلات افراد بالاتر باشد ایدئولوژی جنسیتی آن ها مساوات طلب تر و نگرش آن ها به نابرابری جنسیتی منفی تر خواهد بود. از نظر کالینز تمام آنچه را که طرفین مبادله دارا هستند، و موجب برتری یکی بر دیگری می شود در نهایت باعث به وجود آمدن رابطه حاکم و محکوم می شود.

براساس یافته های این مطالعه می توان گفت که عواملی چون اشتغال و تحصیلات زنان و مادران آنان تاثیر عمده ای در تغییر مناسبات موجود در جامعه و خانواده به همراه داشته است. این امر نشانگر آن است که با گسترش تحصیلات و اشتغال زنان نیاز به تغییر مناسبات قدرت در خانواده به عنوان امری ضروری احساس شده است. چنانچه در بررسی نگرش زنان به وضوح دیده می شود درصد بالایی از زنان تحصیل کرده و شاغل، رویه های سنتی موجود در توزیع قدرت و منابع در خانواده را توسط یک جنس به رسمیت نمی شناسند. علاوه بر عامل سواد و اشتغال، پایگاه اجتماعی خانواده زن اعم از خانواده پدری یا خانواده فعلی او تاثیر عمده ای بر توزیع قدرت در خانواده و میزان مشارکت زنان در تصمیم گیری های خانواده دارد. به نظر می رسد که با ورود زنان به بازار اشتغال و دستیابی آنان به منابع مختلف تغییرات گسترده ای در نگرش های آنان در رابطه با نابرابری های جنسیتی به وجود آمده است. در واقع همراه با گسترش تحصیلات و آگاهی های روز افزون زنان و گسترش فرایند ارتباطات به مدد جهانی شدن و تحول در روند جامعه پذیری افراد، درک و حساسیت زنان نسبت به نابرابری های جنسیتی نیز فزونی یافته است.

منابع

آبوت، پالما و کلر والاس (1380) جامعه­شناسی زنان، ترجمه: منیژه نجم عراقی، تهران: نی.

احمدی،حبیب (1382) روانشناسی اجتماعی، شیراز: دانشگاه شیراز.

اعزازی، شهلا (1375) جامعه شناسی خانواده، تهران: روشنگران و مطالعات زنان.

بیرو، آلن (1366) فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه باقر ساروخانی، تهران: کیهان.

ریتزر، جرج (1374) نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمة محسن ثلاثی، تهران: علمی.

سفیری، خدیجه (1377) جامعه­شناسی اشتغال زنان، تهران: تبیان.

سن، آمارتیا (1381) توسعه به مثابة آزادی، ترجمة: وحید محمودی. تهران: دستان.

کار، مهرانگیز (1378) رفع تبعیض از زنان: مقایسة کنوانسیون رفع تبعیض از زنان با قوانین داخلی. تهران: پروین.

کتابی، محمود و وحید قاسمی (1381) « نظریه مبادله و مشارکت سیاسی زنان در مراکز شهری استان اصفهان»، فصلنامه علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، ش 19، صص56-35.

کرلینجر، فرد، ان (1377) مبانی پژوهش در علوم رفتاری، ترجمه حسن پاشا شریفی-جعفر نجفی زند، جلد اول و دوم، تهران: آوای نور.

کریمی، یوسف (1378) روانشناسی اجتماعی نظریه ها، مفاهیم و کاربردها. تهران: ارسباران.

گیدنز، آنتونی (1374) جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری. تهران: نی.

لرستانی، فریبرز (1381) نگاهی جامعه شناختی به جنبش اجتماعی زنان ایران پس از انقلاب اسلامی، رساله کارشناسی ارشد، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تربیت مدرس.

محسنی، منوچهر (1375) بررسی آگاهی­ها، نگرش­ها و رفتارهای اجتماعی فرهنگی در ایران، تهران: مرکز پژوهش­های بنیادی فرهنگ و ارشاد اسلامی.

مرکز آمار ایران (1367) سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1375، نتایج تفصیلی استان فارس. تهران: مرکز آمار.

مقدس، علی اصغر (1374) «منزلت مشاغل در جامعه شهری: مورد مطالعه شهر شیراز»، مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، دورة 10، ش 2، صص94-65.

میشل، آندره (1376) تبعیض موقوف، ترجمه محمد جعفر پوینده، زنان، س6، ش 35، صص44-42.

نبی­زاده، راحله (1374) بررسی میزان مشارکت زنان در تصمیم گیری­های مربوط به خانواده. پایان­نامه کارشناسی ارشد، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی.

نصیری، حسین (1379) توسعة پایدار چشم انداز جهان سوم، تهران: فرهنگ و اندیشه.

Blood, R.O & Wolf, D.M (1960) Husband and Wives: the Dynamics of Married Living, Glenncoe, IL:Free Press.

Collins, R. (1975) Conflict Sociology, New York, Academic Press Inc.

Joanna, Everitt (1998) “The Gender Gap in Canada: Now You See It, Now You Don’t”, Canadian Review of Sociology, Anthropology, vol. 35, No. 2, pp.191-220.

Kane, Emily w. (1998) “ Men’s and women’s Beliefs about Genderinequality’ Family ties. Dependence, and Agreement”, Sociological Forum, Vol, 13,No.4.

Line, Nan. (1978) Foundation Social Research. New York: McGraw Hill, Inc.

Rao, BhasKara and Digumarti, Pushalata (2001) Women as Educators. New Delhi: Discovery Publishing House.

Robinson, R (1991) “Men''''s and Woman’s Consciousness of Gender Inequality”, American Sociology Review, Vol. 56, No. 2, pp. 128 – 142.

Temilola Moses, Olusegun. (2002) “Perceptions Attitude of the University of Ibadan Students Towards Gender Stratification”, http://baser v. uci, kun-nl/belif sin Equality. Pdf.

Turner, Jonathan. H (1986) The Structure of Sociological Theory. New York: the Dorsey Press, 4 the Edition.

Turner, Jonathan. H (1998). The Structure of Sociological Theory. London: Wadsworth.

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است