جستجو در   
امکانات

«با فدوی طوقان» در شعری آرمان گرا
پدیدآورنده : ابن الرسول، سید محمد رضا
بازدید : 1356
تاریخ درج : 1386/6/4
منبع :

 
دانشنامه پرتال علوم انسانی و اسلامی :: تاریخ :: عرب :: «با فدوی طوقان» در شعری آرمان گرا

«با فدوی طوقان» در شعری آرمان گرا


چکیده

در مقاله«با فدوی طوقان در سروده ای آرمان گرا»، پس از مقدمه ای نسبتا طولانی درباره زیست نامه فدوی طوقان، شاعره فلسطینی معاصر، و مقام ادبی و آثار او، یکی از قصیده های معروف وی به نام«صلاة الی العام الجدید»(سلامی به سال نو)، با نگاهی به سایر سروده های شاعر، مورد شرح و تحلیل ادبی قرار گرفته و در طی آن به ویژگی های شعر او هم اشاره شده است.

واژه های کلیدی:فدوی طوقان، شعر آرمان گرا، فلسطینی، شعر معاصر عرب.

با فدوی 1 طوقان در سروده ای آرمان گرا 2

فدوی عبد الفتاح آغا طوقان(1917-2003)، از مشهورترین زنان شاعر جهان عرب، در نابلس 3 فلسطین(ساحل غربی رود اردن)در خانواده ای اصیل، سنتی، توانگر، ادیب و فرهیخته، دانش پرور، (*)عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان

(1).«فدوی»بر آهنگ«پروا»ست

(2).از استادان گرامی آقایان دکتر محمد فاضلی و دکتر یوسف بکّار و خانم دکتر نجمه رجایی که از سر لطف، مقاله حاضر را ملاحظه کرده و نکاتی ارزشمند به این کم ترین شاگرد خود یادآور شده اند، صمیمانه سپاسگزارم.

(3).شهر نابلس د رروزگار حکومت عثمانی ها بر فلسطین؛همواره مرکز قیام و شورش پادشاهان عثمانی بود.در دوران قیمومت انگلستان نیز فلسطین چهار بار در سال های(1922، 1929، 1936، 1947)شاهد قیام در مقابل انگلستان و سیاست های آن در

وطن پرست و دارای موقعیّت اجتماعی و روحیّات حماسی، زاده شد.از خاندان طوقان نامورانی در عرصه علم و ادب و سیاست برخاسته اند. 1 برادر او ابراهیم طوقان(1905-1941 م.)نیز شاعری نامدار است. 2 فدوی آموزش ابتدایی را در نابلس فراگرفت و سپس خودآموزانه، تعلیمات و مطالعات آزاد خود را پی گرفت و دوره هایی را نیز در زبان و ادب انگلیسی گذراند.او تابعیت اردنی داشت و در تمام این سال ها حتی در بحران پس از جنگ 1967 م.هم ترجیح داد که در وطن بماند و در همان جا نیز بدرود حیات گفت. 3 او خود در این باره سروده است:

کفانی اموت علی ارضها

ادفن فیها

و تحت ثراها اذوب وافنی

و ابعث عشبا علی ارضها

و ابعث زهره

تعیث بها کفّ طفل نمته بلادی

کفانی اظلّ بحضن بلادی

ترابا

قیهودی کردن فلسطین بود که هربار شهر نابلس-زادگاه شاعر-کرگز قیتک.قلعه انقلابیون به شمار می رفت(شراره، عبد اللطیف؛ابراهیم طوقان...؛ص 9).

(1).برای نمونه باید از عمو زاده شاعر، علاّمه قدری حافظ طوقان(1910-1971 م.)، استاد دانشگاه فواد اول مصر، نام برد که صاحب تالیفات بسیاری است، از جمله العلوم عند العرب و المسلمین، العیون فی العلم، بین البقاء و الفناء، تراث العرب العلمی فی الریاضیات و الفلک، الخالدون العرب، و«الثر العلمی للحضارة الاسلامیة و اعظم علمائها»که کتاب اخیر را محمدحسین استخر به عنوان«فرهنگ اسلامی و بزرگترین دانشمندان اسلام»به فارسی ترجمه کرده است(شیراز، بی نا، بی تا)؛علاوه بر کتاب های یاد شده که به رویت نگارنده رسیده، در انتهای کتاب«الخالدون العرب»(ص 221)نام ده اثر دیگر وی مذکور است (نیز ر.ک.الزرکلی، خیر الدین؛العلام؛ج 5، ص 192).

(2).ابراهیم طوقان را طلایه دار شعر فلسطینی معاصر می دانند و افزون بر کتاب های مستقل، بیشتر کتاب هایی که در موضوع شعر و ادب فلسطین نگاشته شده-از جمله برخی ا زمنابع مقاله حاضر-از او به تفصیل یاد کرده اند.

(3).نشانی آخرین محل سکونت فعلی شاعر را در«معجم البابطین...؛ج 3، ص 786»ببینید.

و عشبا

و زهره!

زندگی شاعر و منزلت شعری او

2 ابراهیم طوقان در واقع پدر روحی و مربّی خواهر خود بود و هم او فدوی را با دنیای شعر آشنا کرد.فدوی طوقان سرودن شعر را با گرایش رمانتیک و در قالب اوزان سنتی آغاز کرد و مهارت خود را در آن به اثبات رساند. 3 سپس در همان مراحل نخست، به شعر«حرّ»گرایید.مجموعه های شعریش-که به زودی معرّفی خواهد شد-او را در اوج ارج گذاری و اعجاب ناقدان نشاند.وی در شهوت، همتای هموطنش سلمی الخضراء الجیّوسی-که به تعبیر استاد شفیعی کدکنی هر دو از بهترین شاعره های عرب اند 4 -و نازک الملائکه است.فدوی پیش کسوت شاعران پرآوازه فلسطین و مورد احترام خاص آنان است و کسانی همچون محمود درویش و سمیح القاسم به او نگاهی مادرانه دارند و شعرهایی تقدیم او کرده اند. 5 وی هنچنین عضو هیات امنای دانشگاه«الجناح»در نابلس بوده و در شماری از جشنواره ها و همایش های عربی و خارجی شرکت داشته است.

جوایز ادبی بسیاری به فدوی طوقان تقدیم شده است:جایزه«زیتون نقره ای»در فرهنگ حوزه دریای مدیترانه(ایتالیا، 1978 م)، 6 جایزه سالانه«عرار»در شعر از سوی انجمن نویسندگان اردن (1).همان؛ج 3، ص 787(قطعه کوتاه«کفانی اظلّ بحضنه»به دست خط شاعر)؛ترجمه قطعه چنین است:مرا بس که بر روی این زمین بمیرم و در آن به خاک سپرده شوم و در زیر همین خاک، تحلیل روم و محو شوم و باز چون سبزه ای از همین زمین سربرآرم و به سان گلی درآیم که دست کودکی بزرگ شده سرزمینم آن را پرپر کند.مرا بس که در آغوش سرزمینم بمانم، خواه خاکی باشم، خواه سبزه ای و خواه گلی.

(2).آن چه در طی مقاله حاضر درباره زیست نامه شاعر و آثار او آورده ایم همه از منابعی نقل شده که در کتابنامه، مذکور است و جز در پاره ای موارد، ضرورتی برای ارجاع یکایک مطالب به آن ها احساس نگردید.

(3).جناب استاد دکتر یوسف بکار مجموعه ای از نخستین سروده های فدوی طوقان را-که هیچ یک از آن ها در دفترهای شعر

وی چاپ نشده-گردآوری و ارائه کرده است.(الرحلة المنسیة...؛ص 65-134).

(4).محمدرضا شفیعی کدکنی، شعر معاصر عرب، ص 251.

(5).طوقان، فدوی؛جشنواره اندوه؛ص 13(مقدّمه)

(6).جائزة الزیتونة الفضیة الثقافیة لحوض البحر الابیض المتوسط بالیرمو-ایطالیا

(1983 م.)، 1 جایزه سلطان عویس(امارات متحده عربی، 1978/1990 م.) 2 نشان قدس از سوی سازمان آزادیبخش فلسطین(1990 م.)، 3 جایزه جشنواره جهانی نویسندگان زن معاصر(ایتالیا، 1992 م.)، 4 جایزه موسسه بابطین در ابتکار شعری(مغرب1994 م.)، 5 جایزه بین المللی«کافافیس» در شعر(قاهره، 1996 م.)، 6 جایزه«سالیرنو»در شعر(ایتالیا) 7 و جایزه طلایه داری شعر(اردن). 8 نیز بیش از ده پایان نامه و پژوهش دانشگاهی در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری در شماری از دانشگاه های عربی و غیر عربی درباره او و آثار او نگاشته شده است. 9 تحقیقات و بررسی های گوناگونی هم در روزنامه ها و مجلاّت عربی درباره او به چاپ رسیده است. 10

آثار شاعر

از آثار منثور او یکی مقاله ای است تحت عنوان؛اخی ابراهیم»که یک بار جداگانه و سپس به عنوان مقدّمه دیوان ابراهیم طوقان به چاپ رسیده و در آن گزارشی از زندگی و خاطرات برادرش 1).جائزة عرار السنویة للشعر، رابطة الکتّاب الردنیین؛«عرار»لقب شاعر معروف اردن، «مصطفی وهبی التل»است(از افادات جناب استاد دکتر بکّار).

(2).جایزة سلطان العویس، الامارات العربیة المتحدة.

(3).وسام القدس، منظمة التحریر الفلسطینیة.

(4).جائزة المهرجان العالمی للکتابات المعاصرة بالیرمو-ایتالیا.

(6).جائزة کافافیس-الدولیة للشعر، القاهرّ.

(7).جائزة سالیرنو للشعر، ایطالیا.

(8).جائزة«درع الریادة الشعریة»من الاردن.

(9).در ماخذ از نه پژوهش دانشگاهی در مقطع تحصیلات تکمیلی(فوق لیسانس و دکتری)یاد شده است.افزون بر این در ایران نیز تا آن جا که نگارنده اطلاع یافته-یه پایان نامه در مقطع لیسانس درباره او نوشته شده که در کتابنامه مقاله حاضر نام برده شده است.

(10).افزون بر نویسندگانی که در کتابنامه به آن ها اشاره کرده ایم، برخی از مستشرقان و نیز گروهی از پژوهشگران عرب از جمله احسان عبّاس، رجاء النقّاء:نقولا زیادة و بنت الشاطی درباره فدوی طوقان قلم زده اند(طوقان، فدوی؛الرحلة الاصعب؛ص 157 و 158؛و نیز ر.ک.بکّار، یوسف؛الرحلة المنسیة...؛ص 138 و 139؛و نیز ر.ک.معجم البابطین...؛ج 3، ص 786).

را ارائه کرده است. 1 دیگر زندگی نامه خود نوشت اوست با نام«رحلة جبلیة-رحلة صعبة»(سفری کوهستانی-سفری دشوار)(1982 م.)که در آن دوران کودکی، جوانی و تجربیات شاعری خود را تا سال اشغال کرانه غربی(1967 م.) 2 آورده است.جزء دوم این زندگی نامه با عنوان«الرحلة الاصعب»(سفر دشوارتر)در سال 1993 م.منتشر گردیده که در آن شرح زندگی خود و مردمش را طی سال های اشغال به قلم کشیده است.نیز مقالات بسیاری در روزنامه های داخلی اردن در موضوعات مختلق به چاپ رسانده است. 3

در حوزه شعر-که مایه شهرت فدوی طوقان است-تاکنون هشت مجموعه از او عرضه شده است:(1)«وحدی مع الایام»(تنها با روزها)-1952 م.(2)«وجدتها»(یافتم او را)-1957 م. 4 (3) «اعطنا حبا»(عشقی به ما هدیه کن)-1960 م.(4)«امام الابات المغلق»(در برابر در بسته)-1967 م. (5)«الیل و الفرسان»(شب و شهسواران)-1969 م.(6)«علی قمّة الدنیا وحیدا»(بر بام دنیا تنهای تنها)-1973 م.(7)«تمّوز و الشی ء الاخر»(تموز و چیز دیگر)-1987 م. 5 (8)«انّه اللحن الخیر» (این واپسین آهنگ است)-2000 م.از این مجموعه ها شش مجموعه اول در یک کتاب تحت عنوان«دیوان فدوی طوقان»توسط دار العودة در بیروت چندین بار تجدید چاپ شده است.دو دفتر اخیر را هم دار الشروق در اردن به چاپ رسانده است. 6

(1).این مقاله را المکتبة العصریة برای نخستین بار در شماره«سلسلة الثقافة العامّة»در سال 1946 م.دریافا به چاپ رساند و سپس دار الشرق الجدید آن را در سال 1955 به همراه دیوان ابراهیم طوقان منتشر کرد که بهترین مقدمه این دیوان به شمار می آید (شراره، عبد اللطیف؛ابراهیم طوقان...، ص 11).

(2).این کتاب در سال 1990 به انگلیسی هم ترجمه شده است(الجیوسی، سلمی الخضراء؛موسوعة الادب الفلسطینی...؛ج 1، ص 326).

(3).اکرم محمدی، دیوان«امام الباب المغلق»...؛ص 2؛ و نیزر.ک.یوسف بکار، الرحلة المنسیة...؛ص 137-186.

(4).سلمی الخضراء الجیوسی در(موسوعة الادب الفلسطینی...؛ج 1، ص326)، سال چاپ آن را 1958 م.ذکر کرده است.چاپ سوم این دفتر که در سال 1967 م.انجام گرفته، در دسترس نگارنده است.

(5).برگردان نام مجموعه با این فرض صورت گرفته است که کلمه«الاخر»را به فتح(خ)بخوانیم.

(6).برای نمونه به چاپ های سال 1978، 1988و 2000 م.می توان اشاره کرد؛«الموسسة العربیة للدراسات و النشر»در بیروت در سال 1993 م.مجموعه اشعار فدوی طوقان را با عنوان«الاعمال الشعریة الکاملة»به چاپ رسانده است(از افادات جناب استاد دکتربکّار).

مکتب شعری و موضوعات و مراحل شعر فدوی طوقان

فدوی طوقان متاثر از مکتب رمانتیسم است و از شعرای این مکتب-به ویژه همنوایان ادبای مهجر 1 ، به شمار می آید.ضعر رمانتیک را هم در قالب اوزان سنتی و هم در شعر نو با مهارت ارائه کرده است.دکتر مصطفی بدوی در کتاب خود«مختارات من الشعر العربی الحدیث»که شعرای دوره معاصر را به چند دسته تقسیم کرده، از خلیل مطران، عبد الرحمن شکری، عباس محمود عقاد، ابراهیم عبد القادر مازنی و بشارة الخوری با عنوان«پیشروان رمانتیسم»، و از احمد زکی ابوشادی، ابراهیم ناجی، علی محمود طه، الیاس ابوشبکه، عمر ابوریشه، ابو القاسم الشابی و یوسف بشیر التیجانی با عنوان«رمانتیک ها»، و از سعید عقل، فدوی طوقان نازک الملائکه، سلمی الخضراء الجیوسی، نزار قبانی و کمال نشات با عنوان«نوپردازان پیرو رمانتیسم» 2 یاد کرده است. 3

زندگی شاعرانه فدوی طوقان را به دو مرحله عاشقانه سرایی و ستیزانه سرایی تقسیم می کنند. 4 در مرحله اول که اثر آن در سه مجموعه نخست شعری او-یعنی«وحدی مع الایام»، «وجدتها» (1).ادبای مهجر گروهی از شاعران و ادبیان لبنانی و سوری و بیشتر مسیحی بودندکه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی به آمریکا مهاجرت کردند و در آن جا با تاسیس انجمن ها-مانند«رابطه القلمیه»(انجمن [اهل ]قلم)و مجلاّت ادبی به فعالیت گسترده در زمینه نقد و ادب عربی پرداختند و مکتب ادبی آن ها در کشورهای غربی به«ادب المهجر»معروف شد. جبران خلیل جبران، میخائیل نعیمه، ایلیا ابوماضی و...از نامور ادبای مهجر به شمار می آید.برای اطلاع بیشتر به کتاب های تاریخ ادبیات معاصر عرب مراجعه شود.

(2).مکتب رمانتیسم چنان که می دانیم بیشتر بر احساسات و تخیلات تکیه دارد.تجارب شخصی و عواطف انسانی در آن متبلور است.درون گرا و فردگرا است.عشق، هجران، پشیمانی، اندوه، امید مبهم، ارزوهای دور از دسترس، اضطراب های مربوط به ماوراء طبیعت، سرگردانی در برابر رازهای زندگی و طبیعت گرایی از دیگر جلوه های شعر رمانتیک است.از نظر شکلی هم، سادگی و سهولت تعبیر، گریز از بند بحر عروضی و تنوع در قافیه از مشخصات بارز آن است.

(3).تفصیل تقسیم بندی دکتر بدوی چنین است:(ا)«التقلیدیون»(تقلیدگرایان یا کلاسیک ها)، (ب)«روّاد الرومنطیفیّة»(پیشروان رمانتیسم)، (ج)«الرومنطیقیّون»(رمانتیک ها)، (د)«شعراء المهجر/شمالی امیرکا»(شاعران مهاجر آمریکای شمالی)، (ه)«شعراء المهجر/امیرکا الجنوبیّة»(شاعران مهاجر آمریکای جنوبی)، (و)«المحدثون»(نوپردازان و نوگرایان)، که این بخش اخیر را هم به چهار دسته«اتباع الرومنطیقیة»(پیروان رمانتیسم)، «الرمزیّون»(رمزگرایان یا شاعران شیوه رمز آمیز)، «اواقعیون الاشتراکیون» (واقع گرایان سوسیالیست)، «الشعراء النثریون»(گویندگان شعر منثور)تقسیم کرده است.

(4).این تقسیم بندی در بیشتر آثاری که به شعر فدوی طوقان پرداخته اند، دیده می شود(برای نمونه ر.ک.طوقان، فدوی؛ جشنواره اندوه؛ص 10 3«مقدمه»).

«اعطنا حبّا»-آشکار است، بیشتر به موضوعات فردی پرداخته شده است:تجربه های عشقی زنانه، جستجوی مرد رویایی، شکست و سرخوردگی در عشق و وصال(که باعث شد هرگز تن به ازدواج ندهد)، حدیث نفس و دردهای درونی، بی مهری روزگار، بازی سرنوشت، خانواده و فقدان عزیزان، تمایل به انزوا و تنهایی، و مهرورزی با مظاهر طبیعت و...نیز در شعر او تلخی محرومیت و قیدوبندهای جامعه سنّتی بر زنان متجلّی است.او از نخستین شعرایی است که عواطف خود را با صراحت و صداقت به تصویر کشیده است.

اما شاعر در مرحله دوم زندگی شعری خود، بیشتر به موضوعات اجتماعی پرداخته است، هرچند در سه مجموعه نخست خود، هم قصایدی در خصوص ملت فلسطین دارد 1 و برون بینی و برون گرایی از لابلای آن ها مشهود است.او درباره فلسطین پایمال شده و در موضوع میهن پرستی اشعاری بی نظیر یاکم نظیر سروده است. 2 هرچند فدوی در این مرحله به واقع گرایی نزدیک می شود، اما شاید بتوان گفت لطیف ترین سرورده ها را درباره مسایل حزن انگیز آوارگان فلسطینی عرضه کرده است.موضوع مقاوت، آن چنان بر آثار این دوره زندگی او سایه افکنده که حتی برخی خواسته اند عاشقانه ها و دریغانه ها(-رثا)ی او را هم به عشق به فلسطین و سوگ از دست دادن وطن توجیه کنند. 3

او خود در آغاز قصیده«حیاة».زندگی اش را این گونه به تصویر می کشد:

حیاتی دموع

و قلب ولوع

و شوق، و دیوان شعر، و عود. 4

(1).مانند قصائد«الیقظة»، «بعد الکارثة»، «مع لاحئة فی العید»و«رقیة»که به ترتیب در صفحات 134، 137، 140و 144 دیوان آمده است.

(2).الشیخ، غرید؛فدوی طوقان...؛ص 98.مشهور است که وزیر دفاع اسرائیل هر بیت شعر فدوی را برای به وجود آوردن و تحریک ده نفر شهادت طلب، کافی دانسته است.

(3).عرب، عباس؛«فلسطین در آینه شعر شاعران معاصر فلسطینی»؛مجله دانشکده ادبیات مشهد؛ص 161.

(4).دیوان، ص 46؛ترجمه شعر چنین است:زندگی من اشک است، و دلی شیفته(یا دلی و سوزی)، و شوقی و دفتر شعری و تاری.

ویژگی های شعر فدوی طوقان

افزون بر آن چه تاکنون آورده ایم، ویژگی هایی را برای شعر فدوی و ساختار شعری او ذکر کرده اند که به اجمال از آن ها یاد می کنیم:

1-تاثر از قرآن کریم، اشعار متنبی و سروده های برادرش ابراهیم طوقان 1

2-به کارگیری«رمز»و«اسطوره»که غالبا در قالب استعاره بیان می شود، مانند«حصان» 2 برای انقلاب، «الفرس الثکلی»برای امت عرب، «الفارس»برای جمال عبد الناصر، 3 «الطوفان»برای اشغال فلسطین، «الشجرة»برای امت عرب 4 و...

3-شاعر، هم در قالب«القصیدة العمودیة»-یعنی نظام مبتنی بر بیت(دو مصراع)و بحر عروضی ثابت و قافیه یکسان-و هم در قالب«القصیدة الحرة»-یعنی نظام تفعیله-شعر سروده است و در نوع دوم که بشتر اشعار او را تشکیل می دهد، سطر شعری تمام مصمون یک جمله را افاده نمی کند 5 و در بسیاری از موارد ناقص است.سطور شعری از از یک تا شماری تفعیله در نوسان است.

4-تضمین نثر، از دیگر ویژگی های شعر اوست که گاه یک عبارت غیر عربی و یا یک جمله طولانی منثور را در ضمن سطور شعری اش می آورد. 6

5-لطافت و احساسات دقیق زنانه در شعرش همواره موج می زند. 7

(1).عبد الحسین فرزاد، رویا و کابوس...؛ص 48؛البته نگارنده خود در مروری که بر دیوان فدوی طوقان داشت، مواردی از تاثرات شاعر از مضامین و تعبیر قرآنی را یادداشت کرده که ذکر آن ها از حوصله این مقال خارج است(نیز ر.ک.اکرم محمدی؛دیوان امام الباب المغلق...؛ص 56).

(2).دیوان؛ص 511(قصیده«لن ابکی»)؛حصان به معنی اسب نر است.

(3).همان؛ص 602(«قصید مرثیة الفارس»)؛«الفرس الثکلی»به معنی اسب داغدار، و«الفارس»به معنی شهسوار است.

(4).همان؛ص 487(قصیده«الطوفان و الشجرة»)

(5).یعنی وزن پیش از معنی به پایان می رسد.

(6).همان؛ص 582(قصیده«کوابیس اللیل و النهار»).

(7).عبد الحسین فرزاد، رویا و کابوس...؛ص 48.

دو مشخصه بارز در شعر فدوی طوقان

نگارنده این سطور-که مدتی پیش توفیق مطالعه دیوان فدوی طوقان را داشته-بر این باور است که دو موضوع مهم-یکی مقوله«شعر»و دیگری«عشق»-از بارزترین و شایع ترین مضامین شعری اوست.شاعر در جای جای سروده هایش از شعر و چیستی آن، از آغاز و انجام آن و از جایگاه و رسالت آن در زندگی فردی و جمعی سخن گفته است به گونه ای که این موضوع-یعنی «شعر از نگاه فدوی طوقان»-خود می تواند زمینه یک پژوهش ادبی-نقدی جداگانه ای قرار گیرد. از سویی مقوله«عشق»هم در نگاه شاعر، مقوله ای هزار جلوه است:ماهیت عشق، آغاز و پایان عشق، عشق الهی، عشق و هستی، عاشق پیشگی و معشوق طلبی شاعر، عشق و شعر، عشق و خانواده، عشق و میهن، عشق و طبیعت، عشق و تنهایی، عشق وفراق، رویای عاشقی.وصال و رفتارهای عاشقانه، عشق و مرگ.عشق و جاودانگی و...همه و همه از موضوعات پرنمونه در دیوان فدوی طوقان است.

یک مقایسه اجمالی

فرجام این بخش از مقال را به مقایسه فدوی طوقان دیگر شاعران هم عصر وی اختصاص می دهیم.یکی از ناقدان در مقام مقایسه شاعر با شاعران زن معاصر همچون نازک الملائکه وسلمی الخصراء الجیّوسی می نویسد که فدوی طوقان در بیان عاطفه سالم و احساسات زنانه، بیش ازهمه آنان صداقت دارد و البته این بدان معنی نیست که شعر او منحصر به بیان احساسات درونی است بلکه در ادراک راز هستی و زندگی هم تاملات و ژرف نگری هایی دارد. 1 سلمی الخضراء الجیّوسی همتای فلسطینی فدوی طوقان نیز خود، او را در هموار کردن راه«صدق عاطفی» (صداقت در بیان عواطف)از عمده شاعران مرد معاصر بالاتر و موفق تر می داند.

(1).الشیخ غرید، فدوی طوقان...ص 98.

(2).موسوعة الادب الفلسطینی...؛ص 48.

قصیده«صلاة الی العام الجدید»

بررسی یکی از قصاید آرمان خواهانه فدوی طوقان، بخش دوم این نوشتار است.این قصیده از سومین مجموعه شعری شاعر یعنی«اعطنا حبّا»گزینش شده است که شاعر آن را در چهل سالگی سروده و از نظر شاعری هم در مراحل پختگی خود بوده است.ناقدان، این مجموعه را شاخص سومین و آخرین مرحله عاشقانه سرایی شاعر می دانند 1 که گرایش های رمانتیسم در آن همچنان بروز دارد.البته هرچند فدوی طوقان در این مجموعه به عشق پیشین خود شک می کند و به رؤیای بودن آن معترف است اما در قصیده منتخب ما، هنوز یک شاعر خوش بین است 2 و در رؤیای شیرین عشق آرمانی خود غوطه می خورد.

اهمیت قصیده

قصیده یاد شده، هم از نظر شاعر و هم از نگاه ناقدان و شعرپردازان، اثری گزیده و شایسته است.شاعر، نام سومین مجموعه شعری خود را از عبارت های همین قصیده-که دومین قصیده آن مجموعه است-وام گرفته و چنان که دانستیم آن را«اعطنا حبّا»نام نهاده است. 3

در یک مجموعه از منشورات«دار الکتب العلمیة»بیروت که«اعلام من الادباء و الشعراء»نام گرفته و یک جزء آن به«فدوی طوقان»اختصاص یافته، این قصیده، از جمله شانزده قصیده منتخب نویسنده آن کتاب است که از دیوان شاعر برگزیده است. 4 در مجموعه ای که مؤسسه بابطین به چاپ رسانده و در آن سی قصیده از شاهکارهای شعر عربی(از آغاز تاکنون)را گرد آورده است، نیز این قصیده به چشم می خورد و گفتنی است که«فدوی طوقان»یکی از ده شاعر معاصر برگزیده این کتاب است و نام او در کنار بارودی و احمد شوقی و شابی و سیّاب و دیگران قرار گرفته (1).النابلسی، شاکر؛فدوی طوقان و الشعر الاردنی المعاصر، ص 9 تا 25.

(2).از یک منظر شاعران را به سه دسته«مأسوی»(تراژدی گرا یا دراماتیک)، «متفائل»(خوش بین)، و«ساخط»(خشمناک)تقسیم می کنند(همان؛ص 39)

(3).دیوان؛ص 312.

(4).غرید الشیخ، فدوی طوقان...؛ص 125.

است. 1 در سلسله«الدراسة الادبیة»نیز در جزئی که«نصوص مدروسة من الادب الحدیث و المعاصر»نام گرفته، بخشی از این قصیده در دو صفحه به اختصار مورد بررسی قرار گرفته است. 2

از نظر نگارنده این سطور، قصیده«صلاة الی العام الجدید»-افزون بر آن چه که در ضمن تحلیل و بررسی آن خواهیم آورد-از ویژگی منحصر بفردی برخوردار است؛پیشتر گفتیم که زندگی شعری«فدوی طوقان»به دو مرحله اساسی تقسیم می شود یکی مرحله عاشقانه ها و دیگری مرحله بیان دردهای ملت فلسطین؛اولی نگاه شاعر است به درون خود، و دومی نگاه بیرونی او را حکایت می کند.قصیده مورد بحث ما در واقع، بین این دو مرحله یا این دو نگاه، پیوند برقرار کرده و همین راز ماندگاری اوست و موجب شده است که جای خود را در گلچین های ادبی باز کند.

نیز چنان که پیشتر آمد، عشق و شعر دو مقوله ای است که فدوی طوقان بیش از همه باره ها بدان پرداخته است.در دیوان او هم عشق و هم ترانه هر دو موج می زند و این قصیده از این نظر هم جامع هر دو مقوله است، شاعر هم به عشق به عنوان محور قصیده پرداخته و هم از شعر به عنوان ترانه عشق، قربانی عشق و نهالی که ریشه در آب حیاتبخش عشق دارد، یاد کرده است.

مناسبت قصیده

قصیده«صلاة الی العام الجدید»را فدوی طوقان به مناسبت حلول سال 1958 میلادی سروده است.این قصیده مسبوق به قصیده ای دیگر است که شاعر در پایان سال 1957 میلادی سروده و آن را«عام 1957»نامیده است.با این دو قصیده دفتر سوم طوقان موسوم به«اعطنا حبّا»آغاز می شود و شاعر این مجموعه شعری خود را«به کسانی که از آشفتگی و تباهی گریزان اند» 3 اهدا کرده است.

به گمان نگارنده این سطور، دریافت کامل قصیده مورد بحث، بدون توجه به قصیده«عام 1957»حاصل نمی شود.این دو قصیده که به فاصله یک شب و یا به اعتباری، یک سال گفته شده (1).گزیده ای از شعر عربی...؛ص 351تا 355.

(2).عبد القادر محمد مایو، ص 13.

(3).«الی الهاربین من القلق و الضیاع»(دیوان؛ص 307).

است، 1 با هم پیوندی ناگسستنی دارند. 2 در یکی، شاعر سالی تلخ را بدرقه می کند که از این تودیع به هیچ روی ناراحت نیست.سالی پر از پستی و نیرنگ و سنگدلی و عذاب و حقارت؛سالی که شعر و ترانه، آرزو و آرمان در آن مرده است و در قصیده دیگر به استقبال سالی می رود که از آن انتظارات زیادی دارد:عشق و شور و امید و زندگی و نور و رهایی.

بدین روی بایسته است که نخست قصیده«عم 1957»را از نظر بگذاریم:

قصیده«عام 1957»

انتهینا منه، شیّعناه، لم نأسف علی

و حمدنا ظلّه حین تواری

دون رجعه

لم نصعّد زفرة خلف خطاه

لم نرق بین یدیه

دمعة أو بعض دمعة

از آن فارغ شدیم و بی هیچ دریغی آن را بدرقه کردیم و چون نهان شد، سایه افولش را ستودیم

که رفت و برنگشت

در پس گام هایش آهی نکشیدیم

و[به پای او و]در برابر او اشکی نریختیم

حتی نیم اشکی هم فرو ننشاندیم

***

بعد أن جر عنا من کأسه المرّ الحقود

بعد أن أوسعنا لؤما و غدرا

و جحود

غاب عنّا وجهه الممقوت، لا عاد لنا

کان شرّیرا، أمات الشعر فینا

و المنی

پس از آن که از جام تلخ خود، شراب کینه را به ما نوشاند پس از آنکه ما را غرق در زبونی و پیمان شکنی

و حق ناشناسی کرد

چهره منفورش از چشم ما نهان شد، مباد که برگردد سالی بس پلید بود، شعر را در میان ما میراند

و هم آرزو را

*** (1).تاریخ سرودن قصیده«عام 1957»آخر دسامبر1957 و تاریخ قصیده مورد بحث، اول ژانویه 1958 است(همان؛ص 311 و 314).

(2).شاعر خود نیز به این پیوند نظر داشته است چه، قصیده«عام 1957»را با شماره(1)شروع کرده و قصیده«صلاة الی العام الجدید»را با شماره(2)پی گرفته است، گویا این دو قطعه، دو جزء یک سروده است؛(همان؛ص 309 و 312)

کان شرّیرا، و کانت

عینه تنضح قسوه

کرع اللّذّة من آلامنا

و أتی قتلا و تمزیقا علی أحلامنا

سالی بس رذل بود، و

دیده اش سنگدلی را تراوش می کرد

جامی نوشین [لبریز]از دردهای ما را سر کشید

و رؤیاهای ما را کشت و تکه تکه کرد

و اجساد پاره پاره ما را پایمال خود ساخت

*** عصفت هبّاته الهوج بأشواق رؤانا

بعثرت آمالنا عبر الدروب المغلقه

أو صدت باب الغد المأمول فی وجه منانا

و ثنت خطواتنا المنطلقه

بادهای طوفانی آن، شوق رؤیاهامان را برباد داد

آرزوایمان را در عرض کوچه های بن بست پراکند

دروازه فردای مورد انتظار را به روی آرزوهایمان بست

و گام های شتابانمان را از حرکت بازداشت

*** انتهی، ما کان إلا نزوات و جنونا

کان ارهاقا و تعذیبا و هونا

و انتهینامنه، شیّعناه، لم نأسف علیه

لم نرقرق دمعة واحدة بین یدیه

تمام شد سالی که همه اش تشنج و جنون بود

فشار بود و عذاب بود و خواری و زبونی

از آن خلاصی یافتیم و بی هیچ افسوسی آن را بدرقه کردیم

و حتی یک قطره اشک هم برای او نیفشاندیم

آری این سال-آنچنان که در سروده ای دیگر گفته-به اندازه هزار سال تلخ و کشنده بوده است:

و نسیت فی فرح اللقاء عذاب عام

عام طویل ظلّ فی عمری یدبّ کألف عام 1

و به تعبیری دیگر در قصیده ای دیگر، در این سال، عشق را در وجود شاعر کشته اند:

قتلو الحبّ بأعماقی، احالوا

(1).دیوان؛ص 196(قصیده «العودة»)؛ترجمه شعر چنین است:و در شادمانی وصال، عذاب سالی دراز را که همچون هزار سال در کیان عمر من نفوذ کرده بود، از یاد بردم.

فی عروقی الدّم غسلینا و قار!! 1

تحلیل ادبی قصیده

در بررسی فنّی و ادبی هر قصیده-یعنی همان که در زبان عربی با تعبیر«الدراسة الادبیة»بیان می شود-به دو گونه می توان عمل کرد یکی آن که براساس چارچوب هایی که ناقدان بر آن اتفاق نظر دارند، به شکلی مدرسی(و کلاسیک)قصیده را از زوایای چهارگانه معنی، عاطفه، خیال و موسیقی، به طور جداگانه بررسی کنیم و دیگر آن که بیت بیت یا بخش بخش قصیده را با توجه به همان چهارچوب ها ولی در قالبی غیر درسی-که ادب دوستان را خوش آید و نقدپردازان را ملال نیفزاید-عرضه کنیم و تأملات خود را در معرض داوری خوانندگان قرار دهیم.

نگارنده در بررسی این قصیده، روش دوم را برگزیده است ولی اگر در پایان بررسی بندهای قصیده، ناگفته هایی باقی ماند، بدان نیز خواهد پرداخت.در بخش بندی قصیده هم به گونه ای عمل کرده که افزون بر استقلال نسبی هر بند، حجم شرح آن از حد معمول فراتر نرود.بدینسان از تقسیم شاعر در دیوان هم تبعیت نکرده 2 وانگهی با توجه به برداشت خود از مضمون هر بند، عنوانی برای آن برگزیده است.

اینک متن و شرح قصیده 3 «سلامی به سال نو»

(1)

فی یدینا لک أشواق جدیده مفی مأقینا تسابیح، و الحان فریده

(1).معجم البابطین...؛ج 786(قصیده«من صور الحتلال الصهیونی»)ترجمه آن چنین است:عشق را در اعماق وجود من کشتند و خون رگهایم را به چرک و قیر بدل کردند.

(2).شاعر قصیده را چهار بندمجزّاارائه کرده است(دیوان؛ص 12).

(3).این قصیده پیشتر یک بار به فارسی برگردان شده است(گزیده ای از شعر عربی...؛ص 146)، بدین روی نگارنده تنها به شرح آن بسنده کرده و ترجمه یاد شده را-هرچند خالی از اشکال نیست-در پایان هر بند در پانوشت آورده است؛تأمل در متن مقاله (شرح واژگان و توضیحات هر بند)، خواننده محترم را فی الجمله از کاستی ها و لغزش های این ترجمه آگاه می سازد.

سوف نزجیها قرابین غناء فی یدیک 1

واژگان و اعراب

اشواق جمع شوق:آرزو، اشتیاق، حسرت، تمنّا، خواست، شوق.مآفی جمع ماق و مؤق:گوشه داخلی چشم از طرف بینی که اشک از آن جاری می شود، چشم.تسابیح جمع تسبیح و تسبیحه و تسبحه:ذکر تسبیح، ذکر، سپاس و ستایش خداوند.الحان جمع لحن:آهنگ، آواز، ترانه.فریده (در معنای وصفی):تنها، یگانه، بی نظیر، بی مانند، بی همتا، تک، منحصر بفرد، و(در معنای اسمی) مروارید، گوهر گرانبها، نزجی از ازجاء:به پیش راندن، آوردن، پیشکش کردن، تقدیم کردن قرابین جمع قربان:فربانی، نذر، شکرانه.غناء:آواز، نغمه، سرود.

«لک»یا حال مقدم، و با خبر بعد از خبر است.«قرابین»نیز حال برای ضمیر متصل مفعولی در «نزجیها»است.

چشم به راه باران

شاعر در این بند، خود و امثال خود را بسان منتظرانی تصویر کرده که نگران عزیزی از سفر برگشته اند.برای استقبال او هدایایی فراهم کرده و مثل دسته هایی از گل در دست گرفته اند که تقدیم او کنند.اشک شوق در چشمانشان موج می زند و مدام به ذکر و ورد مشغول اند که آن مسافر گرامی به سلامت برسد و آماده اند که به پای او قربانی کنند.قحطی زدگانی که امید باران دارند، نیز همین حال و روز را دارند، شور و اشتیاق از یک سو، ذکر و دعا و نیایش از سوی دیگر، و قربانی برای نزول رحمت یا به شکرانه بارش، همه از آداب و رسوم انتظار باران است.

(1).باری تو در دست های ما

شوق تازه ای روییده است

بر لبان ما نیایش و آهنگی بی همتاست

که چون بره ای از آواز

پیش پای تو قربانی خواهیم کرد

اما هدایای استقبال کنندگان یا دسته های گل تروتازه آنان، این بار همان آرزوها و شور و اشتیاق درونی آن هاست، اشتیاقی نو نه از جنس تمناهای گذشته، اشتیاقی که آن را از ته دل برآورده و برکف نهاده اند که به سال رؤیاهایشان پیشکش کنند(اشواق استعاره از هدایاست)؛ اشک شوق، ذکروورد و قربانی آن ها نیز همان ترانه ها و شعرها و آهنگ های آن هاست که هم نمایان گر سوز درون آن هاست و هم تنها دارایی است که آنان از آن برخوردارند.

در باب استقبال از یار و آداب آن، شاعر در قصیده«یزورنا»(به دیدار ما می آید)، نیز به تفصیل سخن گفته است:رنگین کمان، آسمان را می آراید، موج دریا به خروش می آید، آرزوهای سبز در دل به اهتزاز در می آید.شاعر الهه عشق را می خواند که فرشی از حریر و نهری از عبیر، در پیش پای یار بگسترداند و به جریان اندازد، از درخت نارنج می خواهد که شکوفه دهد و سایه سبزش را عطرآگین سازد.دلش می خواهد که یار، پای بر دو چشمش نهد، آرزو می کند که آسمانی روشنایی را در دستانش داشته باشد تا با ستارگان آن، پلکانی از نو بسازد که یار از فراز آن فرود آید و نزول اجلال کند، ولی سرانجام می گوید:

وددت، کم وددت لکنّما

هذی انا

ما فی یدی من أجله الا

قصیدة جذلی 1

شاعر با آوردن«تسابیح»خود را از دو استعاره(یا به تعبیر ژرف تر از سه تشبیه)بی نیاز کرده است.تسابیح در این جا به جای«دموع»نشسته است چه، اشک در پاکی و لطافت همانند ذکر تسبیح است که متضمن تنزیه از همه پلیدی ها و آلودگی هاست و از سویی قطرات اشک با معنای حاشیه ای تسبیح(مهره های سبحه)و فریده(مروارید)کمال تناسب را دارد، وانگهی مراد از تسابیح در این جا همان سروده های شاعر است(استعاره از اشعار)؛شعر، هم از نظر آهنگ و هم در (1).دیوان؛ص 347؛ترجمه بند آخر قصیده چنین است:آری دوست داشتم(همه این کارها را انجام دهم)و چقدر آرزو داشتم اما من همینم، برای او جز ترانه ای شاد چیزی در دست ندارم [که به پایش نثار کنم ].

مضمون به تسبیح شبیه است، آری شعر از نظر«فدوی»آن قدر پاک است که شایسته است به تسبیح، مانند شود.قداست شعر در قصیده دیگری هم مورد تأکید شاعر قرار گرفته است:

قدّس الشعر، انما الشعر أنّات شقیٍّ أو اغنیات سعید 1

بنابراین تسابیح در این جا نقش واسطه را بین دو تشبیه ایفا می کند، به عبارت دیگر شاعر یک تعبیر را به جای دو تعبیر(فی مأقینا دموع کالتسابیح/و فلی شفاهنا اغان کالتسابیح)نشانده است(:ففی مآقینا تسابیح بدلا من الدموع و الاغانی).افزون بر این، بین اشک و شعر هم رابطه برقرار شده است.اشک، دل آب شده است و وقتی از گوشه چشم به جای اشک، شعر بیرون می ریزد، مفهومش این است که این شعر، از دل برخاسته است و بازی لفظی نیست.

تعبیر«قرابین غناء»(-قرابین من جنس الغناء)نیز متضمّن تشبیه ترانه های ناب(الحان فریده)به قربانی هایی است که به پای بازگشتگان از سفر و یا به شکرانه باران، خونشان ریخته می شود.این خود نشان دهنده ارج و قرب و فربهی شعر نزد فدوی طوقان است که آن را شایسته قربانی کردن به پای عشق دانسته است.شاعر در قصیده ای دیگر نیز از این تعبیر به زیبایی بهره جسته است:

نحن جئناه لنطوی عنده سفر الذنوب

لنصلّی و نتوب

و بأیدینا له کفارة الشعر

و قربان الأغانی 2

*** (2)

یا مطلاّ أملا عذب الورودمیا غنیا بالأمانی و الوعود

ما الّذی تحمله من أجلنا؟

(1).دیوان؛ص 36(قصیده«الیقظة»)؛ترجمه شعر:شعر را تقدیس کن که یا ناله های انسانی بد اقبال است و یا ترانه های یک خوش بخت.

(2).دیوان؛ص 391(قصیده«الاله الذی مات»)؛ترجمه شعر چنین است:نزد آن الهه آمدیم تا نامه گناهانمان را در هم بپیچیم، تا نماز بگزاریم و توبه کنیم و در دستانمان برای تقدیم به او کفّاره ای از جنس شعر و قربانی ای از جنس ترانه است

ما ذا لدیک! 1

واژگان و اعراب

مطلّ(اسم فاعل از«اطلّ علی»):مشرف، از بالا نگرنده، برفراز آمده، روی آورنده، برآمده، فراآمده، سرزده.عذب:شیرین، خوش، گوارا، دلنشین، دلپذیر.الورود(مصدر«وردب»):مقدم، رسیدن، آمدن، حضور، نمایان شدن. 2 الأمانی:(با تشدید و تخفیف«یاء»)جمع امنیه:خواهش، نیاز، آرزو، خواسته، امید.الوعود:جمع وعد:وعده، نوید، مژده.

«املا»منصوب به نزع خافض(حرف جرّ«علی»)است 3 و«عذب»، نعت آن است.

نیایش و نیاز

شاعر از این جا به بعد با آن عزیز از سفر رسیده یعنی همان سال نو مناجات می کند و در طی این رازونیاز، رؤیاها و آرمان های خویش را باز می گوید چه، وقتی یاری گرامی پس از فراقی طولانی از راه می رسد، طبیعی است که عاشق هجران کشیده، پیش از هر چیز از را بستاید و تمجدید کند و اشتیاق خود را به قدوم وی بیان کند.آری عشق و امید از انگیزه های لب واکردن و شکفتن شاعر است، چنان که خود را در قصیده ای دیگر می گوید:

(1).

ای که چون امیدی

آراسته به گل های زیبا سر بروی می آری

ای سرشار از آرزوها و وعده ها

برای ما

با خود چه داری؟

(2).هرچند«ورود»به معنی«گل»در کتب لغت به«ورود»جمع بسته نشده است، ولی احتمال این که شاعر از«ورود»این معنی را اداره کرده باشد، نیز منتفی نیست؛چنان که امروزه در کشورهای عربی تعبیر رایجی است و در این صورت، تعبیر«عذب الورود» به معنی«دارای گل های دل نواز و جانبخش»خواهد بود.

(3).می توان«املا»را چیزی چون حال یا تمییز(با تقدیر کامل)هم فرض کرد و آن گاه معنی چنین خواهد شد:ای که چون امیدی خوش قدم سربرون می آوری.نیز می توان«املا»را بدل برای«مطلا»دانست، گویی شاعر، سال نو را با دو تعبیر، مورد ندا قرار داده است.احتمال این که در کلمه«مطلا»خطای چاپی راه یافته و آن در حقیقت«مظلا»بوده باشد، نیز منتفی نیست، یعنی ای سالی که ما را با امیدی چنین، فراگرفته ای

...هذی أنا سوسنه فتّح أکمامها

دف ء الهوی و الأمل المشرق 1

از این روست که در این جا هم می گوید:ای طلیعه امید!امیدی خوش قدم که مقدمش برای همگان گرامی و شیرین است.ای آن که سرشار از آرزوها و نویدهایی!.

اما شدت نیاز و عطش حرمان نمی گذارد که شاعر، رازگویی و نازنوازی را بیش از این ادامه دهد، بدین روی بی درنگ می پرسد که:چه با خودداری و برای ما چه آورده ای؟آن سان که کودکی منتظر پدر خود، پس از رسیدن آن عزیز سفر کرده و هنوز دمی در آغوش او آرام نگرفته، ارمغان و ره آورد سفر را می طلبد؛تکرار سؤال و تأکید بر آن، نشانه شدت انتظار و زیادت توقع شاعر از سال نو است.

از لحاظ بلاغی«ندا»در این جا به معنی اصلی خود نیست و صرفا برای بیان تمنّی است و از سویی شاعر با استفاده از صنعت«تشخیص»-یعنی دادن شخصیت انسانی به غیر انسان ها-در پی برقرار کردن رابطه عاطفی با طبیعت و روح هستی است.چنین وضعیتی در طول قصیده در سؤال ها و درخواست هایی که از«سال نو»مطرح گردیده، هم وجود دارد.نیز انتخاب کلمه«عذب»برای «ورود»-که در اصل به معنی در آمدن به آبشخور است-کمال تناسب را دارد.

(3)

اعطنا حبّا، فبالحبّ کنوز الخیر فینا

تتفجّر

و اغانینا ستخضرّ علی الحب و تزهر

و ستنهلّ عطاء

و ثراء

و خصوبه 2

(1).دیوان؛ص 119(قصیده«فی سقح عیبال»)؛ترجمه شعر:آری من گل سوسنی هستم که گرمی عشق و امیدی تابان، آن را شکوفا کرده است.

(2).

عشق را ارمغان ما کن

که با عشق

واژگان و اعراب

تفجّر:منفجر شدن، ترکیدن، بیرون ریختن، لبریز شدن، سرازیر شدن، نمودار شدن.اغانی جمع اغنیه:آواز، نغمه، ترانه، آهنگ.زهر-:شکوفا شدن.شکوفه کردن، به گل نشستن، غنچه دادن. انهلّ:باریدن، سیراب، کردن، سخت باریدن، ریختن.ثراء:ثروت، دارایی، توانگری.خصوبه: حاصلخیزی، باروری، فراوانی.«تتفجر»خبر برای«کنوز»است.«عطاء»تمییز نسبت(محوّل از فاعل)است.

باران عشق، تنها خواست منتظران

شاعر پس از آن که از مسافر از را ه رسیده، می پرسد که چه سوغاتی با خود آورده است، به او فرصت نمی دهد که او هم بپرسد چه می خواهی یا بگوید چه چیزی برایت آورده ام.بلکه برای آن که آرمان هایش مخدوش نشود و کاخ آرزوها و رؤیاهایش فرو نریزد، خود مبادرت به بیان خواسته هایش می کند.از این روست که بی درنگ می گوید:«عشق را به ما هدیه کن».

از این پس سخن بر سر عشق است و اعجاز عشق؛عشق برای شاعر، همه چیز است، درمان همه دردها، سمبل همه آرمان ها و زندگی بخش همه مردگی ها.عشق برای او واقعا معجزه می کند.با عشق، گنجینه های برکت و سعادت در وجود شاعر شکوفا می شود و هر چیزی را در خود پنهان کرده، بیرون می ریزد؛با عشق، نغمه های شاعر می روید، سبز می شود و به گل می نشیند و بار می دهد و همچون باران، بخشش و ثروت و حاصلخیزی را فرو می ریزد و یا همچون چشمه، بخشندگی و توانگری و باروری را سرریز می کند.عشق از نگاه شاعر همچون آب، مایه حیات ق

گنج های هنر در سرریز می شوند

و ترانه های ما

به سبزه و شکوفه می نشیند

و سرچشمه بخشش

فراوانی و سرسبزی

گشوده می شوند.

است و شاعر در این بند به خوبی نشان داده که از آیه «...ان اللّه انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخضرّة» 1 متأثر است.چنان که در سروده ای دیگر و با تعابیری از همین دست، بدان تصریح می کند: شاعر در قصیده ای دیگر هم بین«اغنیه»و«اخضرار»پیوند برقرار کرده، خطاب به شاعری دربند، می گوید:

تعلو الأمواج یفیض البحر

تغسل کفّاه فی وطنی

قسمات الحزن الخوف الیأس

الأرض العطشی تخضر

تنهمر، تفیض کنوز الخیر

تمّوز و الشی ء و الآخر؛ص 47(قصیده«کنوز الخیر»).ترجمه شعر چنین است:امواج بلند می شود، دریا لبریز می گردد و دستانش خطوط غم و ترس و نومیدی را از چهره میهن من می شوید.این زمین تشنه سرسبز می شود، سرریز می شود وگنج های سعادت را بیرون می ریزد.

مل ء اغانیک اخضرار المروج

و نضرة السفح و بوح الأریج 2

نیز در شاعر در قصیده پیشین آورده بود که سال گذشته، هم شعر و هم آرزو را در وجود او میرانده است و اکنون از سال نو می خواهد که با معجزه عشق بسان آن حیات بخش، آن شعر مرده را احیا کند و به تعبیری، شعر تر در او بیانگیزد، یعنی که حزن و غم را از دل او بزداید چه، کی شعر تر انگیزد، شاعر که حزین باشد.

روند کلمات و به پایان رساندن این بند با واژه«خصوبه»بیان گر آن است که این معنی، اساسی ترین چیزی است که شاعر از سال جدید نیاز دارد و این، اوج مفهومی است که آرمان های شاعر را پوشش می دهد.

(1).سورةالحج 22/63؛...که خدا از آسمان آبی فرو فرستاد و زمین سرسبز گردید.

(2).دیوان؛ص 323(قصیدة«الی المغّرد السجین»)، ترجمه شعر چنین است:

ترانه هایت سرشار است از سرسبزی چمنزار

و طراوت دامنه کوه، و انتشار عطر

شاعر در قصیده«لیل و قلب»هم وقتی ویرانگری های پاییز را برمی شمرد و داغی را که پاییز بر دل پرندگان خش الحان نهاده، وصف می کند، می گوید:

و یخنق ألحان أشواقها

و یلوی بترجیعها المطرب

و کیف تغّنی لزهر ذوی

بروض سلیب الحلی مجدب

1 نیز در این بند، شاعر بین شعر و عشق هم پیوند برقرار می کند-چنان که در باب اهمیت قصیده گذشت-و از سویی نگاه شاعر در این بند، نگاهی درون گرایانه و شخصی است، در واقع رسالت اولیه عشق در نظر شاعر، زنده کردن دل ها و حیات بخشیدن به جان هاست.از عشق خالصانه می خواهد ظلمت درونی اش را که دست آورد ننگین سال های قبل است، برطرف کند.

(4)أعطنا حبّا، فنبنی العالم المنهار فینا

من جدید

و نعیدمفضرحه الخصب لدنیاناالجدیبه 2

واژگان و اعراب

منهار(اسم فاعل از؛انهار»):فروپاشیده، تخریب شده، منهدم گشته، فروریخته.جدیب:خشک، بی حاصل، بایر، لم یزرع، بی گناه.

(1).دیوان؛ص 43؛ترجمه دو بیت چنین است:

و نغمه های شوق پرندگان را در گلو خفه می کند و سفره آوای طرب انگیز او را در هم می پیچد

چگونه برای گل پژمرده گلشنی خشک و بی گل وگیاه و بی آرایه، نغمه سرایی کند

(2).عشق را ارمغان ما کن

تا دنیای ویران درونمان را

دوباره بسازیم

و شادمانی

سبز شدن دنیای خشکسالان را

باز آوریم

فعل مضارع«نبنی»به سبب وقوع پس از«فاء»و مسبوق بودن به طلب(امر)، باید منصوب به «أن»مقدّر باشد، اما به ضرورت شعری، این فتحه ظاهر نمی شود.«فرحة»نیز مفعول به برای«نعید» است.

عشق، سرمایه زندگی و مایه خرّمی است

در این بند سخن از اعجاز عشق است.شاعر، عشقی را می جوید که با آن، دنیای فروپاشیده درون یا جامعه اش را از نو بازسازی می کند و این شادمانی را به او بازگرداند که کویر بی حاصل وجود یا محیطش، دوباره سرسبز و حاصلخیز خواهد شد.

شاعر در«القصیدة الأخیرة»(چکامه آخر)، در باب انتظار از عشق چنین گفته است:

الهوی کان ملاذا هروب

من ضیاعی و ضیاعک

...

و الهوی کان لیعطینا الرضی و البسمات

و لینسینا جراحات اللیالی الموحشات

...مالهوی کان لنبنی و لنعطی

خیر مافینا 1

نکته ای که از اسناد«بناء»و«اعاده»به متکلم درمی یابیم، آن است که شاعر نمی خواهد سال نو به تنهایی همه آرمان هایشان را برآورده سازد و او تنها دست روی دست گذاشته باشد و بی هیچ (1).دیوان؛ص 403و 404؛ترجمه اشعار چنین است:

عشق جایی بود که وقتی از تباهی می گریزیم بدان جا پناه ببریم

عشق آمده بود که رضایت و لبخند را به ما هدیه کند

و زخم های آن شب های وحشتناک را از یاد ما ببرد

عشق، برای آن بود که بسازیم

و بهترین گنج وجودمان را نثار کنیم

تلاشی به نتیجه برسد.بلکه از سال نو و آینده تنها مایه و سرمایه اصلی، و اید و توان اولیه را می طلبد ولی مسئولیت بازسازی و کویرزدایی را برعهده خود یا جامعه خود می داند.

تعبیرهای«عالم منهار»و«دنیای جدیب»که هر دو استعاره از وجود شاعر یا محیط زندگی اوست، کمال یأس او را از خود و دنیای پیرامون خود می رساند و این در بعد اجتماعی اش، در سال های دهه شصت میلادی کاملا قابل توجیه است. 1 تعبیر«فرحة الخصب»هم، چه با تقدیر«فرحة من جنس الخصب»-که موهم تشبیه است-فرض شود و چه معادل با«فرحة الخصب»در نظر گرفته شود، 2 نشان می دهد که وجود شاعر یا جامعه او هم از غم و اندوه رنج می برد و هم از خشکی و خشکسالی و بدینسان، هم به شادمانی و سرور نیاز دارد و هم به سرسبزی و باروری.

(5)

أعطنا أجنحة نفتح بها افق الصّعود

ننطلق من کهفنا المحصور من عزلة

جدران الحدید 3

واژگان و اعراب

صعود:برآمدن، برشدن، بالا رفتن، فراز آمدن، برکشیدن، عروج، پرواز، پیشرفت و ترقی. 4 انطلاق:آزاد شدن، رها شدن، بیرون زدن، در رفتن، رفتن، عزیمت کردن.

(1).استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی نیز به این نکته تصریح دارند که در شعرهای فدوی طوقان و امثال او در این مقطع زمانی همه چیز در هاله ای از یأس و ابری از اندوه پنهان است(شعر معاصر عرب؛ص 251).

(2).عبارت«فرحة من جنس الخصب»نشان می دهد که«فرحة»و«خصب»هر دو تنها یک مصداق دارد؛دنیای خشک و بی حاصل شاعر به شادمانی نیاز دارد و آن شادمانی چیزی جز خرّمی و سرسبزی نیست.در توجیه دوم شاعر خواستار بازگردانی شادمانی به دنیای خویش است و این شادمانی مربوط به حاصلخیزی و یا نتیجه آن است.

(3).بال را ارمغان ما کن

تا راه اوج را بگشاییم

و از غار در بسته مان

و از انزوای دیوارهای آهنی

رها شویم

(4).«صعود»به فتح«صاد»هم آمده و به معنی گردنه سخت، و راه سربالایی است.

شبه جمله«من عزلة...»بدل از شبه جمله«من کهفنا...»است.

عشق و پرواز

شاید بتوان گفت قصیده حاضر، دو بخش اصلی دارد:بخش درونگرانه که با بند سوم به پایان می رسد-و بخش برون گرا که از بند چهارم با اشارات و کنایت، آغاز و در این بند با صراحت ادامه یافته است.اگرچه در بندهای پیشین می توانستیم از ضمایر متکلم مع الغیر چشم بپوشیم و بگوییم شاعر به درون خود نظر دارد، ولی شاعر در این بند، به ظنّ قریب به یقین، از آن محدوده درآمده، به جامعه پیرامون خود نظر کرده است.

فدوی طوقان در این بند، دیگر از عشق(حب)به صراحت نام نبرده، بلکه آثار و نتایج عشق را جایگزین آن کرده است.به رهایی بخشی و آزادی دهی عشق توجه کرده، آن را بال پرواز معرّفی می کند.از سال نو درخواست بال هایی می کند که با آن ها افق های بلند ترقی و تعالی را بگشایند.از غار تنگ و در محاصره خویش و از گوشه انزوای دیوارهایی آهنین باز شوند و بدر آیند و رهایی یابند.کهف، حصر، عزلت، دیوار و حدید هم همه بیان گر مشکلات و مصائب جامعه جامعه شاعر است که وی چاره کار و راه حل آن ها را باز شدن از این بندها و پرواز و عروج می داند و آن هم تنها با «عشق»دست یافتنی است.

شاعر در قصیده دیگری هم از عشق به پرواز سخن گفته است:

یا کرمتی!أودّ لو أطیر

علی جناح الشوق لو أطیر

لکنّ... 1

»افق صعود»استعاره مکنیّه(و متضمّن تشبیه صعود به آسمان) 2 است و در کنار هم نشاندن این (1).دیوان؛ص 492(قصیده«رسالة الی طفلین فی الضفة الشرقیة-الی کرمة و عمر»: کرمه جان!دلم می خواهد پرواز کنم

با بال های شوق پرواز کنم

امّا...

(2).«صعود»را می توان مجاز مرسل هم به شمار آورد.

دو واژه، خود نشان می دهد که شاعر به دور دست ها و به فرازها، به هر دو چشم دوخت است؛ آرمان هایش هم دور از دسترس است-که این ناشی از یأس اوست-و هم متعالی است. ترکیب های«کهف محصور»و«جداران الحدید» 1 نیز رمزی است از محدودیت های ملّت فلسطین و خفقان موجود در آن محیط و محاصره صهیونیست ها و دیگر حصارها و بندهای آن جامعه.

از سوی دیگر این بند، بازخوردی است از دو سطر قصیده پیشین، آن جا که شاعر، طوفان های سال گذشته را وصف می کند:«او ضدت باب الغد المأمول فی وجه منانا.وثنت خطواتنا المنطقه»؛ و از این روست که گشایش درهای بسته و در یک کلمه«انطلاق»را خواستار است.

(6)

أعطنا نورا یشقّ الظّلمات المدلهمّه

و علی دفق سناه

ندفع الخطو إلی ذرة قمّه

نجتّنی منها انتصارات الحیاه 2

واژگان و اعراب

مدلهمّه(اسم فاعل از ادلهمام):تیره وتار، تاریک، قیرگون، سیاه پررنگ.دفق:ریزش، جریان، فوران، جهش، روانی، جوشش، موج، سیل.سناءو سنی:تابش، درخشندگی، برق، تابناکی.خطو: (مصدر خطا-):رفتن، گام برداشتن، پیش رفتن، قدم زدن.ذروه:اوج، قلّه، نوک، سر، بالاترین نقطه، منتها درجه.قمّه:معادل«ذروه»است؛به معانی قامت و جماعت هم آمده است.اجتنی: (1).ترکیب«جدران الحدید»در تقدیر معادل«جدران من جنس الحدید»است، لیکن نمی توان منکر شد که از آن رائحة تشبیه نیز استشمام می شور(:جدران حدییدیة او کالحدید)؛چنین است ترکیب«قرابین غناء»که در بند نخست این قصیده ملاحظه شد.

(2).روشنی را ارمغان ما کن

تا تاریکی سرشار را بشکافد

تا با موج روشنی

به سوی قله قدم گام برداریم

و در زندگی

گل های پیروزی بچینیم

درو کرد، برداشت کرد، جمع آوری کرد، چید، برچید.انتصار:پیروزی، غلبه، دستاورد بزرگ، موفقیت بزرگ، انتقام.

ترکیب«ذروة قمه»مصداق«اضافة الشی ء الی نفسه»است که بیان گر مبالغه شاعر است و البته می توان«قمّه»را مجازا به معنی کوه یا تپه دانست و از تکلّف این اضافه هم خلاصی یافت. 1

جمله«نجتنی منها...»کلمه«قمّه»را نعت می کند.

عشق و نور

در بند پایانی باز شاعر به بیان مصائب ملّت خویش پرداخته، برای آن ها چاره ای می اندیشد. نوری می طلبد که همچون برق ابری باران زا یا تیغ فجر، ظلمت و تاریکی را با آن بدرد.شاعر در پی صبح است.شب سیاه مظلومیت و نومیدی برایش غیر قابل تحمل شده است.شبی که راه را در آن گم کرده است و هیچ سوسویی در آن نیست که بتواند گام از گام بردارد.چشم به آسمان دوخته، برقی یا ستاره ای می جوید که در پرتو درخشش آن راه خویش بازجوید، «...کلّمااضاء لهم مشوافیه...» 2 و به سوی قلّه کمالات، قدم پیش گذارد و در نهایت به پیروزی و سرافرازی در زندگی دست یابد.

آری او زندگی اش را سراسر پاییز و زمستان دیده است و اکنون از بهار و در پی آن تابستان، توقّع دارد که امکان چیدن میوه یک عمر کاشت و داشت و رنج و تلاش را برایش فراهم سازد.او به دستاورد بزرگ(انتصار) 3 چشم دارد و«انتصار»روی دیگر سکّه«خصوبه»است که در پایان بند میانی قصیده آمده بود.«باروری»خواسته شاعر برای دل های افسرده و پژمرده بود و«انتصار»میوه همان«خصوبه»است که شاعر، چیدن آن را امید دارد.

(1).اگر«قمّه»را به معنای«قلّه»و«ذروه»را به معنی بالاترین نقطه و نوک آن، فرض کنیم، دیگر با مشکل«اضافة شی ء الی نفسه» روبه رو نخواهیم بود و مبالغه مورد نظر شاعر هم تأمین خواهد شد.

(2).سوره البقرة2/20؛هرگاه که بر آنان روشنی بخشد، در آن گام زنند.

(3).اگر«انتصار»را به معنی«انتقام»بدانیم آن گاه باید بگوییم شاعر چشم به قدرت و امکاناتی دوخته است که بتواند انتقام یک عمر زندگی نکبت و بی عدالتی را بگیرد

«نور»در این جا می تواند مکنیّه(و متضمن تشبیه نور به برق یا شمشیر باشد و در این صورت کاربرد«نور»به جای«سیف»نشان دهنده روحیه لطیف و زنانه شاعر است که حتی از تصریح به نام های خشونت بار هم طفره می رود.اما از سویی، ظلمت دوران سیاه شاعر، آن قدر سنگین است که در در الفاظ وصف کننده آن هم اثر گذاشته و آن را با لفظی ثقیل یعنی«مدلهمة»نعت کرده است.«قمه»ای هم که شاعر در آن به سرافرازی و پیروزی دست می یابد، چیزی جز مجد و عظمت ملت او نیست و از این رو می توان استعاره از«مجد»باشد.

ویژگی های کلّی قصیده 1

1-این قصیده همچمون سایر قصاید جدید، به ویژه آن ها که از نظام«تفعلیه»پیروی می کنند، به وحت موضوع متمایز است و از این رو تنها یک فکر اصلی در آن جریان دارد، هرچند افکار جزیی در سطور و بندهای آن مشهود است.

2-وحدت عضوی(وحدت ارگانیک قصیده)نه تنها در این قصیده که حتی با فرض این که این قصیده و قصیده پیش از آن مجموعا یک قصیده را تشکیل دهند، قابل اثبات است.شاعر از یک نقطه(استقبال از سال نو در قالب مسافری از راه رسیده)آغاز می کند و در یک مسیر منطقی گام به گام پیش می رود:گفتگو با یار بازگشته از سفر، پرسش از رهاورد سفر، درخواست عشق به عنوان بهترین ارمغان، یادکرد راهگشایی عشق و بازگویی منافع فردی و جمعی آن که هم سازنده شخصیت افراد است و هم آزادی بخش جوامع و نهایتا رسیدن به نشاط و خرّمی در حوزه فردی و پیروزی و سرافرازی در حوزه جمعی، مراحل و منازل این سیروسفر شعری را تشکیل می دهد و می بینیم که هیچ گسست و بریدگی و یا انحراف از مسیر در آن وجود ندارد.

3-عاطفه آن چنان در این قصیده موج می زند که حتی اگر کسی نسبت به شاعر و روحیات او خالی الذهن باشد، بی درنگ پس از خواندن شعر، بدان اذعان خواهد کرد.حلول سال نو، عاطفه شاعر را شدیدا برانگیخته و به تعبیر درست تر، منفجر کرده است.عواطف انسانی مثل حبّ، حزن، فرح، شکوی و یأس، هر یک به گونه ای در این قصیده جلوه گر است.شاعر بر عناصر انتظار، (1)مواردی که در متن آمده، افزون بر مطالبی است که در بخش نخست مقاله در باب اهمیت قصیده باز گفتیم.

استقبال عاشقانه، ندا، مناجات، ترانه، خرّمی و سرسبزی، پرواز و صبح تکیه دارد که همه بار عاطفی و احساسی دارند.نیز احساساتی که بر سرتاسر قصیده سایه افکنده، قوی و خالصانه است، از این رو عاطفه شعر هم صادق است و هم عمیق، هم آشکار است و هم صریح، که گویا شاعر آن را همواره با فریادی، از ژرفای دل برآورده است.

4-جوّ غالب بر قصیده، جوّی برون گراست و این از همان ابتدا که با ضمایر متکلم مع الغیر آغاز می شود، محسوس است.حتی این ادعا که قصیده جمع گرا و همه بندهای آن به مسایل جامعه مربوط است ادّعایی گزاف نیست و قابل توجیه است.بنابراین، عاطفه قصیده تنها عاطفه ای شخصی (-عاطفه ذاتیه)نیست بلکه از آن جا که شاعر از دردهای وطن و هموطنان خود نیز سخن گفته است، یک عاطفه میهنی و ملی(-عاطفه و طنیة و قومیة)هم در آن وجود دارد.

5-رمزگرایی هم از دیگر ویژگی های بارز این قصیده است.«اغنیه خضراء یا زهراء» اصطلاحی رمزی است.«قربان»و«تسابیح»نیز چنین است، در شرح بندهای قصیده هم به پاره ای از این رموز اشاره شد.

6-در قصیده، یک تفعیله(فاعلاتن)که عنصر اصلی بحر رمل است.مکررّ شده است.شاعر بسان بسیاری از شاعران امروزی خود را از بند بحر عروضی رها کرده که دستش در ادای مافی الضمیرش بازتر باشد و بر سلسله افکارش، سلسله بحر و قافیه ننهد.البته در سرتاسر قصیده، واژه ای نامأنوس، گوش خراش، سخت ادا و ثقیل یافت نمی شود.به دیگر سخن، موسیقی داخلی که همان الفاظ روان و عبارات آهنگین است، جایگزین موسیقی خارجی یعنی بحور خلیلی و قوافی عروضی گردیده است، هرچند نباید غافل شد که شاعر به نوعی قافیه پردازی هم ملتزم است: جدیده و فریده، یدیک و لدیک، الورود و الوعود، تتفجر و تزهر، فینا و فینا، جدید و نعید، خصوبه و الجدیبه، الصعود و الحدید، المدلهمّه و قمّه، سناه و الحیاه.

خاتمه

کوتاه سخن آن که قصیده«صلاة الی العام الجدید»طپش دلی است عاشق که خوش بینانه با هاله ای از شادی و امید به زندگی می نگرد.آغوش خود را در برابر آینده گشوده است و گویا به

گونه ای غریزی و غیر ارادی در حلول سال نو به این باور رسیده که این بهار، عشق و باروری را به او هدیه خواهد کرد.قصیده می گوید که سال نو فرصتی برای بیان آرمان ها و آرزوها که البته نباید آن ها را بردوش سال نو بار کرد بلکه باید از این نوبهار گشاده دست، بال هایی عاریه کرده، به اوج قلّه امید پر گشود.

از نظر نگارنده، فدوی طوقان در این قصیده نسبتا کوتاه به خوبی پیام خود را رسانده و به بهترین وجه رسالت خود را ایفا کرده است.او ترانه ای را بر لبان قلمش جاری ساخته که نه تنها در آغاز سال 1958 میلادی که در آغاز هر سال می توان آن را باز نوشت و باز خواند و باز شنید و زنگار یأس را از ذهن و دل زدود و مصفّی مطرّی شد.

منابع

احتشام قرائی، معصومه، دور فدوی طوقان فی شعر المقاومة فی الارض المحتلة؛پایان نامه دوره کارشناسی زبان و ادبیات عربی، مشهد:دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی، 1357/ 1978 م.، 67 ص.

بدوی، مصطفی، گزیده ای از شعر عربی معاصر؛ترجمه غلامحسین یوسفی و یوسف بکار؛ تهران:انتشارات اسپرک، 1369.

بدوی، مصطفی، مختارات من الشعر العربی الحدیث، بیروت، دار النهار، 1969 م.

بکّار، یوسف حسین؛«دیوان أمام الباب المغلق»؛قراءات نقدیّه، چاپ دوم، بیروت: دار الأندلس، 1402 ه ق./1982 م.

بکّار، یوسف حسین.الرحلة المنسیّة، فدوی طوقان و طفولتها الابداعیة/دراسة و نصوص؛بیروت المؤسسة العربیة للدراسات و النشر، 2000 م.

الزر کلی، خیر الدین؛الأعلام، 8 ج، چاپ پنجم، بیروت:برار العلم للملایین، 1980 م.

الجیّوسی، سلمی الخضراء؛موسوعة الادب الفلسطینی المعاصر، انطولوجیا؛2 ج، بیروت: المؤسسة العربیةللدراسات و النشر، 1997 م.

سعید، خالدة، البحث عن الجذور، نقد؛بیروت:دار مجلة شعر، 1960 م.

شراره، عبد الطیلف؛ابراهیم طوقان، دراسة تحلیلیة، بیروت، دار صادر و دار بیروت، 1964 م.

شریف دلوئی، ملیحه؛دیوان علی قمّة الدنیا وحیدا للشاعرة فدوی طوقان؛دراسة و تحلیل؛ پایان نامه دوره کارشناسی زبان و ادبیات عربی مشهد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی، 1356/1977 م.، 65 ص.

شفیعی کدکنی، محمدرضا؛شعر معاصر عرب؛تهران:انتشارات سخن، 1380.

الشیخ، غرید؛فدوی طوقان، شعر و التزام، بیروت:دار الکتب العلمیة، 1414 ه ق./1994 م.

طوقان، فدوی؛جشنواره اندوه، ترجمه موسی بیدج، تهران، سوره، 1375.

طوقان، فدوی؛دیوان فدوی طوقان، بیروت:دار العودة، 2000 م.

طوقان، قدری حافظ؛الخالدون العرب، بیروت:دار العلم للملایین، 1954 م.

عرب، عباس؛«فلسطین در آینه شعر شاعران معاصر فلسطینی»؛مجلّه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد؛سال 32(ش.اول و دوم)؛شماره 124-125(بهار و تابستان 1378)، ص 155-176.

فرزاد، عبد الحسین.رؤیا و کابوس(شعر پویای معاصر عرب)، تهران:مروارید، 1380.

مایو، عبد القادر محمد؛الدراسة الادبیة، ج 16، نصوص مدروسة من الادب الحدیث و المعاصر، حلب:دار القلم العربی، 1418 ه ق./1997 م.

محمدی، اکرم، دیوان امام الباب المغلق للشاعرة فدوی طوقان، دراسة و تحلیل، پایان نامه دوره کارشناسی زبان و ادبیات عربی، مشهد:دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی، 1355/ 1977 م.، 57 س.

مؤسسة جائزة عبد العزیز سعود البابطین در نوآوری و خلاقیت شعری:گزیده ای از شعر عربی برگردان به فارسی، سی قصیده از شاهکارهای شعر عربی؛به انتخاب محمد فّتوح احمد و دیگران؛ ترجمه یاسر جعفر و موسی بیدج، تهران، انتشارات بین المللی الهدی، 1379/2000 م.

موسسة جائزة عبد العزیز سعود البابطین للابداع الشعری، هیئة المعجم؛معجم البابطین للشعراء العرب المعاصرین، 10 ج، [بی جا]، 1995 م.

النابلسی، شاکر؛فدوی طوقان و الشعر الأردنی المعاصر؛مصر:الدار القومیة، [بی تا].

کليه حقوق برای پرتال علوم انسانی محفوظ است